و اما چگونگی برخورد مسلمین با منافقین :
در این جا باید به این نکته نیز توجه کرد که اسلام با همۀ این که مسلمین را به عفو و گذشت و بزگواری و تعاون و همکاری و مهربانی با یکدیگر سفارش کرده ، اما :
با کسانی که در میان مسلمین ، آگاهانه به اسلام و مسلمین خیانت می کنند ،
مسلمین را از همکاری و تعاون با آنان بر حذر داشته است .
چرا که معمولاً در بین مسلمین ، کسان دیگری هم هستند که در بین مسلمانان زندگی میکنند و با این که ظاهراً دم از اسلام می زنند ولی همدست کفارند و عملاً ستون پنجم دشمنند و تلاش می کنند که در عین حال که خود را مسلمان معرفی می کنند ، با هر حیله و نیرنگی نقشه های شوم دشمن را در جامعه اسلامی پیاده کنند و قرآن آنان را منافق نامیده است .
منظور از منافق در فرهنگ قرآن ، این است که آنان کسانی هستند که دارای دو یا چند چهره اند و با چهره های گوناگون در جبهه های گوناگون علیه مسلمین همکاری و به کار نفاق و اختلاف افکنی بین مسلمین مشغولند .
 نفاق یعنی شکاف در اتحاد و همبستگی مسلمین .
 و آنان به خاطر داشتن این روحیۀ نفاق افکنی ، خودشان هم با خود در نفاقند و دائم نگرانند که نکند رسوا شوند و خداوند در سورۀ توبه در مورد آنان فرموده است .
يَحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ أَن تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِمَا فِي قُلُوبِهِم قُلِ اسْتَهْزِئُواْ إِنَّ اللّهَ مُخْرِجٌ مَّا تَحْذَرُونَ ﴿64﴾
منافقان بيم دارند از اين كه [مبادا] سوره‏اى در باره آنان نازل شود كه ايشان را از آنچه در دلهايشان هست‏خبر دهد ، بگو ريشخند كنيد ، بى‏ترديد خدا آنچه را كه [از آن] مى‏ترسيد برملا خواهد كرد .
 
البته آنان ، وقتی هم که رسوا شوند ، برای فرار از مجازات ، اعمال و رفتار زشت خود را توجیه کرده و می گویند شوخی می کردیم . و قرآن در آیات بعد فرموده است :
وَلَئِن سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِاللّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ ﴿65﴾
و اگر از ايشان بپرسى مسلماً خواهند گفت ما فقط شوخى و بازى مى‏كرديم .
 بگو ، آيا خدا و آيات او و پيامبرش را ريشخند مى‏كرديد ؟
لاَ تَعْتَذِرُواْ قَدْ كَفَرْتُم بَعْدَ إِيمَانِكُمْ إِن نَّعْفُ عَن طَآئِفَةٍ مِّنكُمْ نُعَذِّبْ طَآئِفَةً بِأَنَّهُمْ كَانُواْ مُجْرِمِينَ ﴿66﴾
عذر نياوريد شما بعد از ايمانتان كافر شده‏ايد اگر از گروهى از شما درگذريم گروهى [ديگر] را عذاب خواهيم كرد چرا كه آنان تبهكار بودند .
و فرموده است :
الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُم مِّن بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنكَرِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَيَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُمْ نَسُواْ اللّهَ فَنَسِيَهُمْ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ هُمُ الْفَاسِقُونَ ﴿67﴾
مردان و زنان منافق [همانند] يكديگرند ، (مردم را ) به كار ناپسند وامى‏دارند و از كار پسنديده باز مى‏دارند و دستهاى خود را [در اثر نفاق درونی ، از یاری مردم] فرو مى‏بندند . ( آنان ) خدا را فراموش كردند پس [خدا هم آنها را از هدایت] فراموششان كرد ، در حقيقت اين منافقانند كه فاسقند .
 
بنا بر این ، منافقین از کفار بد تر و خطر ناک ترند .
 زیرا بین مسلمین زندگی می کنند و دم از دین می زنند حتی ممکن است موذیانه لباس دین را هم بپوشند و در نتیجه برای همه کس و به راحتی قابل شناسایی نیستند ولی در عین حال ، با اعمال خود ، سعی می کنند که با مخفی کردن چهرۀ خود به مسلمین ضربه بزنند .
قرآن به خاطر اهمیت شناخت منافقین و چگونگی تنظیم رابطۀ مسلمانان با آنان ، در سورۀ مجزایی از قرآن ، منافقین و ویژگی های آنان را دقیقا معرفی و آنان را با آن علامت های مشخص ، به مسلمین شناسانیده است و چگونگی بر خورد مسلمین را با آنان آموزش داده است .
رهنمود قرآن در سورۀ منافقین و سایر سوره های قرآن ، این است که :
تا وقتی که این منافقین چهرۀ خود را علنی نکرده و به جنگ مسلحانه با مسلمین نپرداخته اند ، مسلمانان فقط موظف به شناخت و کناره گیری و بیزاری و نفرت از آنان می باشند .
و قرآن مسلمین را از معاشرت با آنان بر حذر داشته است و در بارۀ آنان به پیامبر خود فرموده است :
اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاَ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِن تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَن يَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَفَرُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ ﴿80﴾
چه براى آنان آمرزش بخواهى يا برايشان آمرزش نخواهى [يكسان است‏حتى] اگر هفتاد بار برايشان آمرزش طلب كنى هرگز خدا آنان را نخواهد آمرزيد چرا كه آنان به خدا و فرستاده‏اش كفر ورزيدند و خدا گروه فاسقان را هدايت نمى‏كند.
و در آیۀ دیگری از همین سوره فرموده است :
وَلاَ تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِّنْهُم مَّاتَ أَبَدًا وَلاَ تَقُمْ عَلَىَ قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُواْ وَهُمْ فَاسِقُونَ ﴿84﴾
و هرگز بر هيچ مرده‏اى از آنان نماز مگزار و بر سر قبرش نايست چرا كه آنان به خدا و پيامبر او كافر شدند و در حال فسق مردند .
ولی وقتی که منافقین نقاب از چهره کریه خود بردارند و به جنگ مسلحانه با مسلمین بپردازند :
 در این صورت قرآن دستور برخورد شدید مسلمین را با آنان صادر کرده و در سوره توبه فرموده است :
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ ﴿73﴾
اى پيامبر با كافران و منافقان جهاد كن و بر آنان سخت بگير و ( آنان را به دوزخ بفرست زیرا ) جايگاهشان دوزخ است و چه بد سرانجامى است .
علت نفاق و چگونگی مداوای آن :
قرآن برای باز داشتن مسلمانان از بیماری نفاق که بالاخره به کفر و عاقبت زشت می انجامد ، ریشه و علت گرفتاری انسان به این بیماری را :
غرور و تکبر و خود برتر بینی و کوتاه فکری و نداشتن صبر و بصیرت
معرفی کرده و برای این که به مسلمین بفهماند که چگونه می شود که این عوامل ، انسان را به نفاق و کفر و عاقبت پلید دچار می کند  ، داستان ابلیس را شرح داده است .
چرا که قرآن بزرگ ترین منافق را در جهان ، ابلیس ( شیطان ) معرفی کرده است ،
زیرا او ، در لباس دوست ، انسان اولیه را فریفت و مقدمات بیرون کردن او را از بهشت فراهم کرد و همچنان برای گمراهی و بدبختی و انحراف فرزندان او از رشد و کمال ، در حال دسیسه چینی است وبا پوشیدن چهرۀ خود ، با حیله گری سعی می کند مردم را به فساد بکشاند ، اما او ، در پیشگاه خدواند که قابل فریفتن نیست ، شمشیر را از رو بسته و راه کفر را پیش گرفته و طبق بیان سورۀ ص گفته است :
قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ ﴿76﴾
گفت من از او بهترم مرا از آتش آفريده‏اى و او را از گل آفريده‏اى
قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ ﴿77﴾   فرمود پس از آن [مقام] بيرون شو كه تو رانده‏اى
وَإِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلَى يَوْمِ الدِّينِ ﴿78﴾    و تا روز جزا لعنت من بر تو باد
و این آیات می رساند که : خداوند ، در قرآن ، علت نفاق ابلیس را در برابر مومنین و علت کفر او را در برابر خداوند ، تکبر و خود برتر بینی او بیان فرموده که نمونۀ آن در همه منافقین و کفار فتنه گر نیز قابل مشاهده است .
 
و درسورۀ حجر ، خداوند دفاعیۀ ابلیس را چنین بیان فرموده :
قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَيْتَنِي لأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الأَرْضِ وَلأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ ﴿39﴾
گفت پروردگارا به سبب آنكه مرا گمراه ساختى من [هم گناهانشان را] در زمين برايشان مى‏آرايم و همه را گمراه خواهم ساخت .
( شاید این که ابلیس به خداوندگفته است مرا گمراه ساختى ، منظورش این بوده که اگر مرا که از طایفۀ جن بودم اینقدر رشد و مقام نمی دادی که در صف فرشتگان قرار بگیرم ، امر بر من مشتبه نمیشد و خود را گم نمی کردم که در برابر تو به ستیزه برخیزم . والله اعلم )
و خداوند در پاسخ او فرمود :
قَالَ هَذَا صِرَاطٌ عَلَيَّ مُسْتَقِيمٌ ﴿41﴾  فرمود اين راهِ مستقیمِ من است .
یعنی برنامۀ من این است که : هر کس تلاش کند او را کمک می کنم تا به رشد برسد و اشکال از خودت بوده است که در برابر فرصت رشدی که برایت فراهم کردم ناسپاسی کرده و مغرور شدی و خوت را گم کردی ، با این حال ، باز هم به حکمت خود ، به تو فرصت و مهلت می دهم ، چرا که :
اِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغَاوِينَ ﴿42﴾
در حقيقت تو را بر بندگان من تسلطى نيست مگر كسانى از گمراهان كه تو را به رهبری بپذیرند .
و بر این اساس ، خداوند در سورۀ فاطر ، اورا دشمن کینه توز فرزندان آدم علیه السلام معرفی و در بارۀ او به مسلمین هشدار داده است :
إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّمَا يَدْعُو حِزْبَهُ لِيَكُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِيرِ ﴿6﴾
در حقيقت‏شيطان دشمن شماست‏ ، شما [نيز] او را دشمن گيريد [او] فقط دار و دسته خود را مى‏خواند تا آنها از ياران آتش باشند . ( بنا بر این سعی کنید که در دارو دسته شیطان قرار نگیرید ) .
 
و قرآن در سورۀ اعراف ، چگونگی اِعمالِ دشمنی ابلیس را نسبت به انسان شرح داده و فرموده است
قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ ﴿16﴾
( ابلیس ) گفت : پس به سبب آنكه مرا به بيراهه افكندى من هم براى [فريفتن] آنان حتما بر سر راه راست تو خواهم نشست .
ثُمَّ لآتِيَنَّهُم مِّن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَن شَمَآئِلِهِمْ وَلاَ تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ ﴿17﴾
آنگاه از پيش رو و از پشت‏سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آنها مى‏تازم و بيشترشان را شكرگزار نخواهى يافت
و خداوند در سورۀ اَسرا ، و به پیامبر خود فرموده است :
وَقُل لِّعِبَادِي يَقُولُواْ الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطَانَ يَنزَغُ بَيْنَهُمْ إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلإِنْسَانِ عَدُوًّا مُّبِينًا ﴿53﴾
و به بندگانم بگو آنچه را كه بهتر است بگويند (چراکه شيطان ميانشان را به هم مى‏زند ) ، زيرا شيطان همواره براى انسان دشمنى آشكار است .
 
 
یک یاد داشت
علت گرفتاری انسان به غرور و تکبر و خود برتر بینی .
قرآن ، علت گرفتاری انسان به غرور و تکبر و خود برتر بینیرا کم ظرفیتیو عدم بینش و بصیرت او معرفی کرده و
در سورۀ فجر بیان فرموده است :
فَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ ﴿15﴾ - یعنی :
انسانِ ( خود خواه و مغرور ) ، هنگامى كه پروردگارش ، وى را مى‏آزمايد و عزيزش مى‏دارد و نعمت فراوان به او مى‏دهد ، ( امر به او مشتبه می شود و ) مى‏گويد پروردگارم مرا گرامى داشته است .
وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ ﴿16﴾
و اما چون وى را مى‏آزمايد و روزى‏اش را بر او تنگ مى‏گرداند مى‏گويد پروردگارم مرا خوار كرده است .
یعنی او ، به خاطر کم ظرفیتی ، دلیل گشایش روزی و شرایط مناسب را خوبی و شایستگی خودش تصور می کند و به جای سپاس گذاری از خدواند ، که باید آن نعمات را در راه رشد و کمال خود و دیگران بکار برد ، به خود برتر بینی دچار می شود و در نتیجه به خیره سری  و شرارت می پردازد و در نتیجه ، آن نعمات به جای رشدِ آنها ، موجب گرفتاری آنان می شود  و موجب می شود که آن نعمات از آنان باز پس گرفته شود تا بلکه به خود آیند اما آنان باز به جای این که به توبه و اصلاح خویشتن بپردازند به فرافکنی و یاس و خود کم بینی و در نتیجه اسثمار و دریوزگی و خود باختگی و تن به پستی دادن در برابر دیگران دچار می شوند .
هم چنان که ، ابلیس هم این که خدواند اورا در صف فرشتگان قرارداد تا او را بیازماید با این که فرشته نبود و از طایفه جن بود ، قدر ندانست ، و او به علت بی ظرفیتی ، امر برایش مشتبه شد و خود را بیش از این ها شایسته دانست و به جای سپاس گذاری از خداوند ، راه خیره سری را در پیش گرفت و بی خردانه علیه خداوند شورید ) .
و تن به پستی ( سرپرستی گروه اشرار ) را داد .
ولی پاسخ خداوند به این گونه انسان ها این است که :
كَلَّا بَل لَّا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ ﴿17﴾
این چنین نیست ، بلکه علت تنگ گرفتن روزی بر شما این است که به یتیم بی توجهی می کنید .
وَلَا تَحَاضُّونَ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ ﴿18﴾
و بر خوراك[دادن] بينوا همديگر را بر نمى‏انگيزيد
وَتَأْكُلُونَ التُّرَاثَ أَكْلًا لَّمًّا ﴿19﴾
و ميراث [ضعيفان] را چپاولگرانه مى‏خوريد
وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا ﴿20﴾
و ( علت اصلی این است که ) مال را بیش از اندازه دوست می داريد .
فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ ﴿13﴾
[این گونه است که] پروردگارت بر سر آنان تازيانه عذاب را فرو می نوازد .
إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ ﴿14﴾
زيرا پروردگار تو سخت در كمين است .
 
یعنی بدانید که :
نه گشایش روزی همیشه دلیلش شایستگی شماست و نه تنگی آن دلیلش خواری شماست ، بلکه چه بسیار عکس العمل رفتارخودتان است تا شما را به فکر فرو برد تا قبل از این که دیر شود به راه راست برگردید و خود را نجات دهید .
البته گاهی اوقات هم پیش می آید که :کسی علت عقب ماندگی اش کوتاهی در انجام انجام اعمال فوق الذکر نباشد ، و یا این که دلیل عقب ماندن او ، تن پروری و بی عرضگی خودش نباشد ، بلکه او ، تلاش مضاعفی هم در جهات مختلف انجام می دهد تا سپاس گذار و شاکر و قابل باشد ، ولی با همۀ کوشش خود ، به وسعت روزی دست نمی یابد و ممکن است در این حال با خود فکر کند که پروردگارم مرا خوار كرده است ، و حال آن که :
در این صورت ، ممکن است علتش این باشد که نه تنها خداوند او را خوار نکرده بلکه ممکن است این عدم توفیق او نشانۀ دوستی خداوند به او باشد .
چرا که بعیدی نیست که خداوند بداند شخص آو ، آدمی است که در گشایش روزی ، نمی توانند خودش راکنترل کنند و دچار آسیب و در نهایت گرفتار تازیانه عذاب الهی می شوند وگر نه خداوند بخیل نیست  .
بنا بر این  : نه گشایش روزی دلیل خوبی شماست و نه تنگ گرفتن روزی دلیل بدی شماست ، بلکه خداوند بندگان خود را گاهی با گشایش روزی و گاهی با تنگ گرفتن آن می آزماید .
 و افراد ، چه در گشایش روزی و چه در تنگنای آن ، وظیفه دارند که  یتیم نوازی کنند ، یعنی در هر حال رابطه انسانی خود را که بیش از همه در یتیم نوازی تجلی می کند حفظ کنند و نشان گر این حفظ رابطه انسانی این است که هر کس در حد توان خود ، آنقدر به یتیم برسد و زندگی مادی و معنوی و احساسی اورا تامین کند که یتیم حتی الامکان ، کمبود و نداشتن پدر را احساس نکند .
 و همچنین هر کس در حد توان خود نه تنها به اطعام مساکین بپردازد بلکه دیگران را نیز به اطعام مساکین تشویق کند .
البته مصداق یتیم ، فقط کودکی نیست که پدر خود را از دست داده ،  بلکه شامل افراد دیگری هم می شود که به هر علت ، فرهنگ و سلامتی مادی و معنوی خود را از دست داده و یتیم شده اند .
و پیام قرآن این است که : اگر  گرفتار تنگی معیشت می شوید انتظار است که تقوا و پاکدامنی و توکل به خداوند پیشه کنید و به تلاش و کوشش خود ، امیدوارانه  بیفزایید تا خداوند به هر صورت که صلاح بداند گره از کار شما بگشاید و شما را کفایت فرماید و وقتی هم که گره کار شما را گشود ، شما هم متقابلا به گشودن گره کار دیگران بپزداید .
بنا بر این ، علت این که افرادی گرفتار تازیانه عذاب الهی می شوند ، مال دوستی بیش از حد آنان است که باعث می شود  مرز ها را رعایت  نکنند و در گشایش و گرفتاری ، هر کدام به نحوی از عهدۀ آزمایش سر فراز بیرون نیایند و اگر دستشان برسد به چپاول میراث ضعفا  نیز می پردازند و گرفتار تازیانه عذاب خداوند می شوند .
و ، تازیانه عذاب خداوند ، گاهی به این صورت است که ابتدا در همین دنیا به صورت خفیف و قابل تحمل به افراد خطاکار وارد می شود ، تا آن ها را ابتدا در همین جهان گوش مالی می دهد بلکه به خود آید و متوجه خطاهای خود شده و خود را اصلاح و در نتیجه مورد بخشش و لطف مجدد خداوند قرار بگیرد .
 مانند پدری که فرزند خطاکار خود را تنبیه می کند و این تنبیه علامت دوستی اوست .
 
ولی اگر چنین بنده ای ، متمرد و جسور و نصیحت پذیر نباشد و با این هشدار ها به فکر اصلاح خود نیفتد ، در این صورت ، ممکن است خداوند اورا از گوش مالی رها کرده بلکه گشایش مضاعف هم به او بدهد تا هر چه در چنته دارد به نمایش بگذارد و در نتیجه ، در جهان دیگر ، به آنچه در انتظار اوست برسد .
 و این کار در فرهنگ  قرآن ، استدراج نام دارد .
 
یعنی در حالی که چنین بندۀ گستاخی ، غرق درگناه و خیره سری شده ، یک مرتبه  زیر پای خود را  خالی می بیند و در جهان دیگر گرفتار نتایج اعمال خود و تازیانه عذاب شایسته خود می شود .
همان طور که ابلیس به آن دچار شد . و الله اعلم بحقایق الامور .
 
یک یاد داشت
اشاره قرآن به چراگاه و گوشه ای از اسرار آن
 
 قرآن در سورۀ اعلی فرموده است :
سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى ﴿1﴾    نام پروردگار بلند مرتبه ات را منزه دار
الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى ﴿2﴾          همان خداوندی که آفرید و منظم کرد
وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى ﴿3﴾         و همان کسی که تقدیر کرد و هدایت فرمود
وَالَّذِي أَخْرَجَ الْمَرْعَى ﴿4﴾     و آنکس که چراگاه را به وجود آورد
فَجَعَلَهُ غُثَاء أَحْوَى ﴿5﴾        سپس آن را خشک و سیاه گردانید .
با استفاده از تفسیر نمونه جلد 26 : 
  تفسیر آیۀ    سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى :
منظور این است که نام خداوند در ردیف نام بتها قرار داده نشود و ذات پاک او را از هر گونه عیب و نقص و عوارض جسم و جسمانیت و هر گونه  محدودیت و نقصان  منزه بشمریم و تعبیر به  اعلی بیان گر این حقیقت است که او از هر کس و هر چیز و هر چه تصور کنیم و هر خیال و گمان و وهم و هر گونه شرک آشکار و نهان بر تر و بالاتر است .
و تعبیر ربک ( پروردگارت ) اشاره به این است که پروردگاری که تو مردم را به سوی او می خوانی از پروردگاری که بت پرستان بر ای خود می دانند جداست .
و خداوند پس از بیان این آیه ، به عنوان نمونه ، پنج مورد از صفات پروردگار را به شرح زیر بیان کرده است :
مورد اول :    الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى :
همان خداوندی که آفرید و مرتب و منظم کرد .
منظور از مرتب و منظم نمودن ، نظاماتی است که خداوند بر عالم هستی اعم از منظومه ها و کواکب آسمانی و بر مخلوقات زمینی مخصوصا انسان از نظر جسم و جان حتی موضوعات ساده ای همچون خطوط سر انگشتان انسان و غیره حکم فرما کرده است .
مورد دوم :    وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى
و همان کسی که تقدیر کرد و هدایت فرمود .
و منظور از تقدیر همان مقدرات و اندازه گیری و تعیین برنامه حرکت به سوی اهدافی است که موجودات به خاطر آن آفریده شده اند و منظور از هدایت ، همان نظام تکوینی است که به صورت انگیزه ها و قوانینی که بر هر موجودی حاکم ساخته است می باشد ، مثل این که در پستان مادر شیر را برای تغذیه نوزاد آفریده و به مادر نیز عاطفه شدید مادری داده و در طفل هم انگیزه کشش به سوی پستان مادر قرار داده است .
و نشان گر این است که دست هدایت نیرو مندی پشت سر آن است که برای اجرای این برنامه ها کمک می کند .
البته در مورد انسان ، غیر از برنامه هدایت تکوینی که به نمونه آن اشاره شد ، نوع هدایت دیگری هم وجود دارد که  هدایت تشریعی نامیده می شود که از طریق وحی و ارسال انبیا صورت می گیرد که مکمل هدایت تکوینی است .
مورد سوم :    وَالَّذِي أَخْرَجَ الْمَرْعَى
و آنکس که چراگاه را به وجود آورد
در این آیه اشاره به بستر زندگی انسان و حیوانات وگیاهان شده و فرموده است : همان کسی که چراگاه را آفرید .
و با این بیان ، مخصوصا به مواد غذایی چهار پایان که یکی از اساسی ترین نیاز ادامۀ زندگی انسان و حیوان است اشاره نموده و فرموده است همان کسی که چراگاه از دل زمین بیرون فرستاد ،که بیان گر این است که خدواند در دل زمین پیش بینی لزوم چراگاه را در روی زمین نموده و مواد غذایی مورد احتیاج آنها را از زمین بیرون می آورد .
مورد چهارم :    فَجَعَلَهُ غُثَاء أَحْوَى
سپس آن را خشک و سیاه گردانید .
معنی أَحْوَى  از ماده حوه ( بر وزن قوه ) به معنی رنگ سبز سیر  و گاه به معنی رنگ سیاه آمده است و هر دو به یک معنی باز می گردد چرا که رنگ سبز سیر همواره متمایل به سیاهی است و این تعبیر به خاطر آن است که گیاهان خشک ، هنگامی که روی هم متراکم می شوند  تدریجا میل به سیاهی پیدا می کنند .
رمز گشایی :
انتخاب تعبیر خشک و سیاه گردانیدن  با این که در مقام بیان نعمت های الهی است ، رموز زیادی را در خود جای داده است من جمله این که :
1-    خشک شدن گیاه ، اشاره به آماده شدن آنها برای ذخیرۀ غذای زمستانی چهار پایان است .
2-     مبحث سیاه شدن  اشاره به این است که گیاهان خشکیده هنگامی که روی هم متراکم می شوند و می پوسند تبدیل به نوعی کود طبیعی می شوند که به زمین قدرت کافی برای پرورش گیاهان تازه می دهند
3-    بعضی گفته اند که اشاره به سیاه شدن در این آیه  ،
به پیدایش زغال سنگ از گیاهان و در ختان مربوط است .
زیرا می دانیم که :
زغال سنگ ، یکی از مهمترین منابع انرژی کره زمین است که بشر در زندگی روز مره و صنایع خود از آن استفاده فراوان می کند و از باقیماندۀ گیاهان و درختانی تشکیل می شود که میلیون ها سال قبل خشکیده و در زمین دفن شده و با گذشت زمان تبدیل به سنگ  سیاه رنگ ( زغال سنگ ) شده اند .
و بعضی از دانشمندان معتقدند که مراتعی که امروز به صورت زغال سنگ در آمده ، حدود دویست و پنجاه میلیون سال قبل روئیده و سپس در دل زمین مدفون شده است .
و این مراتع و چراگاه های قدیمی که خداوند آفریده و در دل زمین ذخیره کرده است  ، بقدری زیادند که اگر مصرف فعلی زغال سنگ دنیا را در نظر بگیریم  نیاز بیش از چهار هزار سال مردم دنیا را تامین می کند.
4-    و از طرفی اشاره  به خشک شدن چراگاه ها می تواند درس عبرتی برای انسان ها محسوب شود که همان گیاهی که در فصل بهار سر سبز و خرم و با طراوت و نشاط آفرین بود ، با گذشت زمان ، خشک و بی فروغ و مرده و سیاه رنگ می شود و با زبان حال خود ، بیانگر ناپایداری دنیا و گذشت سریع روزگار است و این پیام را در دل خود دارد که زندگی این دنیا یک زندگی موقت و گذرا است و زندگی واقعی و دائمی را باید در جای دیگر جست
5-    این اشارۀ قرآن به آفریدن چراگاه و مرگ آنها ، می تواند اشاره به این باشد که همان طور که گیاهان می میرند و با مرگ خود در زمین دفن می شوند و ما بعد از حدود دویست و پنجاه میلیون سال ، آنها را به صورت ذغال سنگ می بینیم و ملاحظه می کنیم که آنها با مرگ خود از بین نرفته اند و به تکامل خاصی ادامه داده اند ، این پیام را برای ما با خود دارد که همان طور که در مرگ گیاهان هدف بزرگی منظور بوده که تا به حال این قدر آن را پی برده ایم و امکان دارد نکات و اهداف فراوان دیگری هم در مسیر تکامل آنها باشد که هنوز نفهمیده ایم و ممکن است بعد ها کشف شود ، می تواند اشاره به این هم باشد که :
ما هم که می میریم و به خاک سپرده می شویم ، با مرگ خود به تکاملِ خاص و مخصوصِ به خود ادامه می دهیم که قرآن این تکامل ما را زنده شده در جهانی دیگر خبر داده است .
6-   و بعیدی نیست که اشاره به این نیز باشد که گیاهان نیز ممکن است وقتی مردند و به خاک سپرده شدند ، سر از همان دنیای دیگر در آورند که به ما وعده داده شده است .  والله اعلم
 
نکته ای از تفسیر نمونه جلد  26 صفحه 389:
در مورد آیه   وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى   که اشاره به تقدیر و اندازه گیری شده از مسائلی است که هر قدر زمان به آن بگذرد و علم و دانش پیشرفت کند حقایق بیشتری از آن بروز می کند ، و اکتشافات علمی به ما امکان می دهد که چهره های تازه و شگفت آور و شوق بر انگیزی از این تقدیر و هدایت را در تمام ذرات جهان بنگریم .
 کما این که در کتاب راز آفرینش انسان نوشته کمریس موریس آمده است :
پرندگان مهاجر که گاهی در سال هزاران کیلو متر را بر فراز اقیانوس ها و حنگلها و بیابان ها می پیمایند هرگز آشیانه خود را گم نمی کنند وبعد از باز گشت درست به وطن اصلی خود باز می گردند .
انسان در شب برای پیدا کردن راه خویش احتیاج به منبع نور دارد ولی بسیاری از پرندگان در نهایت ظلمت و تاریکی شب اهداف خود را می بینندو این از طریق چشمانی است که در برابر اشعه مادون قرمز حساسیت دارد .
تمام حیوانات صداهایی را که شدت ارتعاش آن بیرون از قدرت سامعه ماست درک می کنند و شنوایی آنها به مراتب از شنوایی ما دقیق تر است ، هر چند انسان توانسته است این مطلب را با وسایلی و ابزار علمی برای خود حبران کند و صدای بال مگسی را که چندین کیلو متر از او دور است ( از طریق گوشی تلفن ) آنچنان بشنود که گویی روی لاله گوش او قرار دارد و این تفاوت قدرتی را که خداوند میان انسان و حیوان قرار داده به خاطر همین است که انسان از طریق علم و عقل قادر به جبران ضعف های خویش می باشد ولی حیوانات چنین نیستند .
( و من به این اظهار نظر آن دانشمند ، این نکته را می افزایم که درست است که خدوند این گونه توانایی جهت یابی بعضی حیوانان را در انسان قرار نداده ، ولی انسان را با عقل و اندیشه ای که به او مرحمت فرموده ، طوری هدایت کرده  که بتواند با تفکر در اسرار خلقت و اندیشۀ پویا و استفاده از اصول علمی (که معنی آن توکل و توسل  به خداوند است ) ، خودش راداری اختراع کند که بتواند سوار هواپیما شده و از اقیانوس ها و قاره ها بگذرد و در برگشت به همان نقطه حرکت اولیه درست در فرودگاه مورد نظر خودش یا هر جای دیگر با کمال دقت پیاده شود ، و حتی می تواند با استفاده از تفکر و تحقیقات علمی ،  از کره زمین هم خارج شده و بر سطح کره ماه بنشیند و در برگشت به همان نقطه قبلی خود به کره زمین بر گردد . – ف.ف.ش )
 
 
 
یک یاد داشت
مقایسۀ دو نوع نگرش :
 
خداوند در سورۀ مُلک فرموده است :
أَفَمَن يَمْشِي مُكِبًّا عَلَى وَجْهِهِ أَهْدَى أَمَّن يَمْشِي سَوِيًّا عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ ﴿22﴾
آیا کسی که حرکت می کند در حالی که به رو در آفتاده ، به هدایت نزدیک تر است یا کسی که حرکت می کند در حالتی که راست قامت در صراط مستقیم گام برمی دارد؟
 
انسانِ سالم که سراپا  ایستاده ، با این ایستادگی ، می فهماند که زمین را در زیر پای خود دارد و سر به سوی آسمان برافراشته است .  یعنی از زمین بر خاسته  و به سویِ کمال و رشد ، طیِّ طریق می کند .
 روزیِ خود را از زمین بر می دارد و آن را وسیلۀ ترقی به سوی آسمانِ کمال و اتّصال به مبداء خلقت و بالندگی و پرواز به افقهای فهم و کمال و ارزش و دانش و بینش و عبرت و عزّت قرار می دهد .
ولی انسانهایی که جایگاه خود را نشناخته و جذب زمین شده اند انگار پای خود را جای سر خود و سر خود را جای پای خود گذاشته اند . یعنی آسمان را زیر پا و زمین را روی سر خود گرفته اند .
(و یعنی به آسمان كمال بی توجه و به زمینِ فاني و نابود شدني دلباخته اند) .
زیرا مغز و فکر و قلب و احساسات خود را به زمین دوخته اند و پشت پا به پیامهای آسمانی زده و آنها را به دور انداخته و زیر پای خود قرار داده اند .
طبیعتاً این گونه افراد ، با راست قامتانِ بلند پرواز و دورنگر، مساوی نیستند .
 و به یک چیز و به یک دستاورد نمی رسند .
 
 این دو ، بینش ها و دست آوردهایشان سخت با یکدیگر متفاوت است.
آن که از پائین و از دنیا به همه چیز نگاه می کند ،  همه چیز را با معیارهای مادّی و دنیوی می سنجد .
ولی آن که از بالا به همه چیز نگاه می کند و دور نمایِ عالَمِ هستی را می بیند ، از اندیشه ها و ارزشهای متعالی برخوردار است و با آن معیارها ، زندگی می کند .
  اين دو ، هدفهای متفاوتی دارد و هر کدام به سویِ هدفِ خاص خود حرکت می کنند و در جهان هستی هر کدام دنبال مطلوب خود می گردند.
 
طبیعی است آنکه سر به زیر دارد ، زود هدفِ خود را پیدا می کند .
زیرا هدف او کوچک و در دسترس و در زیر پایش قرار دارد و او به چیزی جز این دنیا و لحظه های گذران آن نمی اندیشد و چیز دیگری نمی بیند و نمی فهمد .
 به یک چنین مخلوقی هر چه از هدفهای متعالی صحبت شود ، توجه نمی کند و مثل این است که برای یک جنینِ داخلِ شکمِ مادر ، از دنیای بعد از تولّد صحبت کنند.
ولی آنکه سر به آسمان و پای بر روی زمین دارد هر لحظه هدفش متعالی تر می شود ، زیرا جهان را بی انتها و در حرکت و تحت فرمانِ فرماندهی بی نهایت بزرگ و توانا و عزیز و مهربان می بیند و هر چه رشد کند باز خود را کوچک و ترقی خود را ناچیز و هدفها و ارزشهای متعالی تری را جستجو می نماید تا به کمال مطلق برسد .
 
نمونۀ کسانی که سر به زیر و پا به هوا دارند را ، قرآن ، افرادی از قبیل ابی لهب معرفی نموده که در سورۀ مبارکۀ لهب فرموده است :
تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ ﴿1﴾     بريده باد دو دست ابولهب و مرگ بر او باد .
مَا أَغْنَى عَنْهُ مَالُهُ وَمَا كَسَبَ ﴿2﴾     دارايى او و آنچه اندوخت‏سودش نكرد .
سَيَصْلَى نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ ﴿3﴾     بزودى در آتشى پرزبانه درآيد .
وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ ﴿4﴾     و همچنین زنش ، آن هيمه‏كش [آتش فروز] .
فِي جِيدِهَا حَبْلٌ مِّن مَّسَدٍ ﴿5﴾      که بر گردنش طنابى از ليف خرماست .
و يا ، فرعونيان را معرفي مي كند که در سورۀ فجر فرموده است :
وَفِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتَادِ ﴿10﴾      و فرعون صاحب خرگاه‏ها [و بناهاى بلند] .
الَّذِينَ طَغَوْا فِي الْبِلَادِ ﴿11﴾     همانان كه در شهرها سر به طغيان برداشتند .
فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسَادَ ﴿12﴾      و در آن  بسيار تبهكارى كردند .
فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ ﴿13﴾    [تا آنكه] پروردگارت بر سر آنان تازيانه عذاب را فرو نواخت .
إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ ﴿14﴾    زيرا پروردگار تو سخت در كمين است .
         
   
                               
       
   
                                                         
و نمونۀ راست قامتان را قرآن : حَضَراتِ ابراهیم و نوح و موسی و عیسی و پیامبرِ اسلام و اَئمّۀ معصومین علیهم السلام معرفی کرده ،
 و از زبان رهپویان راهِ آنها ، در سورۀ مبارکۀ  بقره ، فرموده است :
آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلآئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ وَقَالُواْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ ﴿285﴾
پيامبر (خدا) بدانچه از جانب پروردگارش بر او نازل شده است ايمان آورده است‏، و مؤمنان نیز ، همگى به خدا و فرشتگان و كتابها و فرستادگانش ايمان آورده‏اند (و گفتند:) ميان هيچ يك از فرستادگانش فرق نمى‏گذاريم‏ و گفتند: شنيديم و گردن نهاديم‏، پروردگارا، آمرزش تو را خواستاريم‏ و فرجام کار به سوى تو است‏.
 
داستانِ اَصحابِ کهف در قرآن ، و انقلابِ عاشورایِ حضرت امام حسین علیه السلام ، نمونۀ کامل و جامعی است که عملکردِ راست قامتانِ تاریخ ، و نتایجِ پایانی کارِ آنها را به خوبی ، به صحنه نمایش می گذارد .
 
چرا که ، اگر ما  ، نه تنها هنوز ، بلکه هیچوقت نمی توانیم ماجرایِ عاشورا را فراموش کنیم ،
نتیجۀ راست قامتیِ بوجود آورنده گانِ آنست ، زیرا تا کنون كه سالِ 1436 هجريِ قمري است 1375 سال ، از قیامِ عاشورایِ حضرتِ امام حسین علیه السلام که در سال 61 هجری قمری به وجود آمد می گذرد ، ولی هنوز ، پس از این همه مدّت ، نه تنها یادِ آن بزرگواران به بوتۀ فراموشی سپرده نشده ، بلکه هر سال که ماهِ محرّم می آید ، یادِ جانباختگانِ بزرگوارِ آن قیام ، از سالِ قبل، تازه تر و شور انگیز تر و الهام بخش تر می گردد .
 
علت چیست ؟
آیا علّت اینست که به آنها ظلم شده و تنها و غریب به قتل رسیده اند و به باز ماندگانشان بی احترامی شده و به اِسارت در شهر ها گردانیده شده اند ؟
این که تازگی ندارد ، بلکه از ابتدایِ خِلقتِ انسانها تا کنون ، ممكن است ، بار ها فجایعی بد تر نیز در سراسرِ جهان ، به وسیلۀ ستمگران و زور گویان و جهان خواران ، در گوشه و کنارِ دنیا ، بوجود آمده و دلِ کسی هم زیاد به حالِ آنان نسوخته و برایِ آنان ، عزاداری هم نشده و نمی شود و همگی تقریبا به دستِ فراموشی سپرده شده اند .
 
 ولی چرا این انقلاب ، اینقدر زنده و پایدار و ماندگار و الهام بخش باقی مانده است ؟
حتّی تعدادِ زیادی از غیرِ مسلمانان هم به آنان ، صمیمانه عشق می ورزند و برایِ آنان عزاداری می کنند و کارِ آنان را سر مشقِ خود قرار می دهند ؟ 
 
علّت اینست که :
آنان ، تنها کسانی بودند که آگاهانه و هدف دار و با بصیرتِ کامل و با آگاهی از پایان ِکارِ خود ، دست به این انقلاب زدند ،  و به هیچ  وجه ، تن به ترس و پَستی ندادند،  و هیچ گاه هم ، از کارِ خود ، پشیمان نشدند .
 آنها به عنوانِ یک الگویِ تمام وکمال ، به تمامِ بشریت ، برایِ تمامِ عَصر ها و نَسل ها ، آزادگی و راست قامتی و نتیجۀ پایانِ آن را آموختند .
 و با شناخت و معرفتی که از قوانینِ حاکم بر جهانِ هستی داشتند ، به خوبی می دانستند که مشغولِ انجامِ بک فرمان ِ الهی هستند و دارند با خدا معامله می کنند و خداوند نمی گذارد آثارِ مبارزۀ خالصانه و آگاهانه و هدف دارِ آنها ، از بین برود ، و در راهِ انجامِ این رسالتِ عظیم ، از تمامِ هستیِ خود ، در یک نیمه روز ، از طفلِ شیر خواره تا فرزندان و برادران و بستگان و یاران و هرچه داشتند را ، با آگاهی تمام و بصیرت و عشق و جوانمردی ، به میدان آوردند ، و با سر افرازی و در حالِ تشنگی ، قطعه قطعه شدند ، تا راهِ صحیح و سر افراز زیستن را به جهانیان بیاموزند .
 آنان ، زندگیِ ننگین و پَست را ، با مرگِ شرافتمندانه معاوضه کردند .
 
آنان ، با آگاهی از این که ، هیچ کس در این جهان زنده نمی ماند و هر کس ، بالأخره یک روزی باید از این دنیایِ گذرا و فانی به جهانِ اَبَدی سفر کند . چگونه مُردن را که ناشی از  چگونه زیستنِ آگاهانه آنان بود را ، خود انتخاب کردند ، و خداهم آثارِ کارِ آنها را تا اَبَد ، زنده و پویا و الهام بخش ، نگاه داشت و این نتایجِ درخشان و خالصانه را به آنها هم در جهانِ دیگر ، نمایاند .
همان طور که قرآن در سورۀ آل عمران فرموده است :
وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ ﴿169﴾
هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شده‏اند مرده مپندار بلكه زنده‏اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند . و :
فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُواْ بِهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ ﴿170﴾
به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده است‏ شادمانند و براى كسانى كه از پى ايشانند و هنوز به آنان نپيوسته‏اند بشارت می دهند كه نه بيمى بر ايشان است و نه اندوهگين مى‏شوند .
يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللّهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ ﴿171﴾
بر نعمت و فضل خدا و اين كه خداوند پاداش مؤمنان را تباه نمى‏گرداند بشارت می دهند .
 
امام حسین علیه السلام می فرمود :
 من ، مرگِ ( باعزت ) را جُز حَیات و زندگی نمی بینم و زندگیِ ذِلَّت بار با ظالمین را جُز مَرگ و نابودی و خُسران ، نمی دانم . و به این علت بود که خداوند ، آنان را جاودانه کرد .
خداوند ، به خاطرِ این همه اخلاص و فداکاری ، شُعله ای از عشق و محبتِ حضرت امام حسین علیه السلام و ياران باوفايش را در دلهایِ مومنان  براَفروخت که تا قیامت خاموش نمی شود .
 
 
 
 
 
 
يك ياد داشت
تصور كاري نسنجيده و نپخته :
 
ممکن است بعضی افرادِ نا آگاه ، وقتی انقلابِ عاشورا را بررسی کنند و در نظر بگیرند که حضرتِ امام حسین علیه السلام ، با تعدادِ اندکِ یارانِ خود ، در برابرِ یک حکومتِ جَبّار و ستمگر و تا بُنِ دَندان مُسَلّح ، و در برابرِ اَنبوهی از لشگرِ خونخوار و خود فروخته و نادان ، که به هیچ وجه اِمکانِ پیروزی بر آنان متصوّر نبود ، یک کارِ نَسَنجیده و نپخته ای انجام داد و این کار ، در حُکمَِ خود کشی و کُشتنِ بیهودۀ پیروانِ خودش بود و از یک آدمِِ عاقِل و بصیر، انجامِ چنین کاری بعید و دور از ذهن است .
 این هَمان تحلیلی است که کسانی مثلِ مختاربن ابو عبیدۀ ثَقَفی و حتّی خیلی از مسلمانانِ ظاهراًَ موجَّهِ صدرِ اسلام نیز ، مثلِ اِبنِ عباس ، و  اِبنِ عُمَر و امثالهم ، از رویِ خیر خواهی ، قَبل از حرکتِ آن جناب به سویِ کربلا ، به آن حضرتِ تذکُّر دادند . ولی ایشان ، به آنها فهماند که کار از این حرف ها گذشته است ، چرا كه :
 
امروز در شرايطي قرار داريم كه يا بايد ذليلانه زنده ماند و مرگ اسلام را شاهد بود يا بايد با سر افرازي مرد و اسلام را زنده كرد .   و من بين مرگ خود و مرگ اسلام ، مرگِ خودم را انتخاب مي كنم .
 
آن حضرت فرمود :
 امروز، دشمنانِ اسلام با َانواعِ حیله و نیرنگ ، به وارونه نشان دادنِ اسلام پرداخته و کاری کرده اند که مردم ، اسلام را همین طور، باور کرده اند و تمامِ تلاش هایِ پیامبرِ اسلام و مجاهدت هایِ یارانِ بصیر و با وفایِ ایشان و تمامیِ رهنمود هایِ قرآن ، به بازیچه و تمسخر گرفته شده است .
 و من ، تنها کسی هستم که به عنوانِ یک امام و رهبر ، وظیفه دارم با اعمال و رفتارِ خود ، پَرده از این نِقابِ نیرنگ و فریب ، بَردارم و نشان دهم که اسلامِ راستین ، غیر از این است .
 
 و در حالِ حاضر ، جز با این گونه قیام ، دشمنانِ حیله گرِ اِسلام رسوا نمی شوند .
و مردم ، اسلامِ راستین را از آنچه اینان به نامِ اسلام معرفی کرده اند ، تشخیص نمی دهند .
 
 و آن حضرت اظهار داشت : وقتی که وِقاهت را به جایی رسانیده اند که یک حاکِمِ شراب خوار و میمون باز مثلِ یزید ، حتی ظواهِرِ اسلام را هم رعایت نمی کند و مردم هم به اطاعتِ او نه تنها گردن می نهند ، بلکه او را ، امیرالمومنین می خوانند ، هر گونه نشستن و سکوت کردنِ شخصی مثلِ من ، به معنیِ تایید است .
 و برایِ من که امامِ مسلمین هستم بیش از همه مسئولیت دارد ، و فرمود :
 
اَلاتَرَونَ اَنّ الحقَّ لا یُعمَلُ بِه ، وَ اَنَّ الباطِلَ لا یَتَناهی عَنه ؟
آیا نمی بینید که به حقّ عمل نمی شود و از باطل ، دست نمی کشند ؟ بنا بر این :
اِن کانَ دینِ مُحَمَّد لَم یَستَقِم اِلّا بِه قَتلی ، فَیا سُیوف خُذینی .
اگر دینِ جَّدَم محمد (ص) از حالتِ وارونگی ، راست نمی گردد مگر به کُشته شدنِ من ، پس ای شمشیر ها  مرا دریابید . و فرمود :
خُطَّ الموت عَلی وُلدِ آدم ، مَخَطَّ القَلادَةِ عَلی جیدةِ الفَتا ة .
در چنین شرایطی ، مرگ بر فرزندِ آدم نوشته شده است مانندِ گردن بند بر گردنِ زیبا رویان .
 
دوستانِ خیر خواهش ( مثل محمد حنفیّه ) که عُمقِ فاجعه را درک نکرده بودند ، به او پیشنهاد کردند که ، حال که چنین است ، پس ، زن و فرزندانِ خود را با خود مَبَر .
 
فرمود : خدا می خواهد آنها را اَسیر ببیند .
 ( یعنی تا وقتی خویِ دَرَندِه خوییِ و تَوَّحُشِ این جماعت ، بر امَّتِ اسلامی به وضوح و تمام و کمال ، پدیدار نگردد که حتّی بر طفلِ شیر خوار هم رحم نمی کنند ، اُمَّتِ اسلامی ، از خوابِ غفلت بیدار نمی شوند ، و دینِ خدا ، زنده نمی گردد )  .
 
شاید سؤآل شود که پس چرا ، قبل از ایشان ، حضرتِ امام حَسَن علیه السلام ، اینطور قیام نکرد ؟
و همچنین چرا امامانِ بعد از ایشان هم این گونه قیام نکردند ؟
 
پاسخ این است که اولاًَ حضرتِ امام حسن علیه السلام  نیز قیام کرد ، ولی چون در آن زمان ، معاویه ( پدرِ همین یزید ) در مصدرِ حکومت قرار داشت و او ، با کمالِ زیرکی و عوام فریبی ، ظواهِرِ اسلام را رعایت می کرد ، مردم ، امام حسن علیه السلام را تنها گذاشتند و او را متَّهَم به قُدرت طلبی کردند و به معاویه پیوستند .
 و اگر ، علیرغم این نادانی و غفلتِ مردم ، در آن زمان ، از حضرت امام حسن علیه السلام چنین حرکتی سر می زد ، این نتیخۀ مطلوب و ملموس حاصل نمی شد . 
 
 بنا بر این :  هنوز ، میوۀ قیام ، نرسیده بود ،  ولی نطفۀ انقلاب در حالِ شکل گیری بود ،
 و یعنی اینکه :
اگر امام حَسَن علیه السلام نیز در موقعیّتِ حضرتِ امام حسین قرار می گرفت ، و حتی اگر امامانِ بعد از ایشان هم در موقعیت زمانِ حضرتِ امام حسین قرار می گرفتند نیز ، دقیقاًَ همان کاری را انجام می دادند که حضرت ِ امام حسین عليه السلام انجام داد .
 و امام حسین علیه السلام با این کارِ خود ، حُجَّت را بر مسلما نان تمام کرد که فردا ، در قیامت ، در دادگاهِ عدلِ الهی ادعا نکنند که ما نمی دانستیم تکلیفمان در برابرِ پاسداری از اسلامِ راستین چیست ؟
 
 البته تعدادِ زیادی از دنیا پرستانِ غافل ، با انقلابِ عاشورا هم از خواب ِ غفلت بیدار نشدند و همچنان پیرامونِ خلفایِ ناحق جمع شدند و آب به آسیاب آن ها ریختند و با آنان همکاری کردند و امامانِ بعد از حضرتِ امام حسین را هم تنها گذاشتند . و به همین علّت بود که آن امامانِ معصوم علیهم السلام به ناچار :
 قیام را در چهره های دیگری مثلِ آموختنِ معارفِ صحیحِ اسلامِ ناب ( انقلاب فرهنگی ) و عملِ به آنها و آماده سازیِ مردم ، برایِ ظهورِ یک انقلابِ عظیم دیگر که قرارست در آخرالزمان ، با قيامِ حضرتِ مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ، در زمانِ ظهور ِآن مُنجیِ عالَمِ بشریت ، صورت گیرد ، آماده کردند .
( انقلابی که انقلاب 22 بهمن مردم مسلمان ایران انشاالله پیش قراول آن خواهد بود ) .
 
و ضمنا :   آنها بودند که انقلابِ عاشورا را با گفتار و رفتار و اعمالِ خود ، به خوبی تفسیر و معرفی کردند تا دشمنان نتوانند آن را وارونه و دگرگون و تحریف شده به جهانیان معرفی کنند که همین کارِ آنان هم ، خود در اِدامۀ همان اِنقلابِ عاشورا بود .
 
چرا که همیشه و هم امروز نیز کسانی دائماً در تلاشند که انقلابِ مردمي و حتي انقلاب اسلاميِ ايران را هم ، زير سوال ببرند ، و شبهه ايجاد كنند و آن را به نفعِ خود تعبیر و تفسیر کنند .
ولی همیشه افراد بصیر ، حتی اگر مسلملن هم نباشند ، با مطالعه فلسفۀ قیام عاشورا ، آن را یک نسخه نجات بخش می یابند و همچنان از آن الهام می گیرند و با الگو گیری از انقلاب اسلامی پیشتاز ایران ، بیداری اسلامی را در سراسر جهان به نمایش می گذارند .
 
 
 
یک یاد داشت :
 مقایسه اخلاق و تربیت دینی اسلامی با اخلاق و تربیت سایر مکاتب
 
در تربیت دینیِ اسلامی روشی اتخاذ می شود که مردم ، به صورت خود جوش و مسئولانه ، به رشدِ شایستۀ خود برسند .
در این روش ، فلسفۀ حیات به آنان فهمانده می شود مبنی بر این که :
خداوند که کارگردان و مالک عالَمِ هستی است ، از روی مهر و حکمت ، دنیا را محیط پرورش برای بندگان خود قرار داده تا آنان ، به دنیا به چشم یک آزمایشگاه یا میدان مسابقه نگاه کنند که در هر حال مشغول مسابقه هستند و خداوند در این میدان ، از جانب خود داورانی امین و فرمانبردار و دقیق و تیز بین نیز مستقرکرده که آنان ، مانند دور بین هایی فیلم برداری ، اعمال و رفتار ما را در همه حال رصد و ثبت و ضبط می کنند تا مردم را در این میدان مسابقه بسنجند و به آنان نمره بدهند و کارنامۀ آنان را تنظیم و آمادۀ ارائه به داور اصلی یعنی خداوند مهربان بنمایند .
 
به این ترتیب ، مردمِ آگاه ،  با نشاط و امید واری ، در همه حال و در همۀ امور ، مراقب رفتار و اعمال خود بوده و خود را در محضر خدا می دانند که باید متوجه باشند که هر کاری که انجام دهند در نامۀ اعمال آن ها ثبت می شود و در نهایت ، در ملاقاتی که با خداوند در پیش دارند ، ارزشِ اعمال آن ها سنجیده و ارزیابی و بر اساس آن اَعمال ، درجه می گیرند و یا مواخذه می شوند و اعمال خوب و شایسته ای که در این میدانِ مسابقه و آزمایشگاه ، از آن ها انتظار می رود ، رعایتِ تعالیم قرآن و آموزش های تربیتی اسلام است که در اخلاق و رفتار و گفتار پیامبر عالی قدر اسلام و ائمۀ معصومین علیم السلام متجلی بود ،  و بر اساس این آموزش ها :
آن ها می دانند که نه تنها در برابر اعمال و رفتار خود مسئولند بلکه نسبت به یکدیگر نیز باید احساس مسئولیت کنند و به همین علت باید با تعاون و همکاری با دیگران نیز ، یکدیگر را توصیه به راه درست ( وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ) نمایند و آنا را به رعایت حقوق خود و دیگران وادار کنند که این کار ، امر به معروف و نهی از منکر نامیده می شود .
و به این ترتیب ، راه راست را به خود و به یکدیگر نشان داده و خود و دیگران را به  وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ  راهنمایی و هدایت کنند .
 
و هدف این است که هر کدام از مردم بتوانند به اندازۀ ظرفیت خود ، خود و خدای خود را بشناسند و جایگاه خود را در عالم هستی تشخیص بدهند . و فلسفة زندگی را در حد توان و فهم خود ، به خوبی درک کنند ، به طوری که اگر از آن ها سوال شود که به چه کار مشغولید ؟
با اطمینان و امید و بصیرت پاسخ می دهند : " انا لله و انا الیه راجعون ". یعنی ما ، متعلق به خداوندیم و به سوی او رهسپاریم .
 
و آنان ، با توکل به هدایتِ خداوند و رعایتِ  رهنمود ها و دستورات اسلام ، و انجام وظایف فردی و اجتماعی خود ، به خدا تکیه می کنند و او را حاضر و ناظر و عالِم و حکیم و قهّار و توانمند و دوست و پناه خود می دانند تا حدی که عاشقانه ، برای رضای خدا از هیچ تلاش و خدمتی فرو گذار نمی کنند .
و فقط با هدف کسب رضایت خداوند که بیشتر در کمک به بندگان خداوند و انجام فرائض مذهبی متجلی است ، بدون چشم داشتِ تقدیر و تشکر از مردم ، دائماً می کوشند .
چرا که ، اين گونه مردم ، خود را در برابر خداوند مسئول می دانند ، وتوجه به خداوند و خداشناسی را سرلوحۀ اهداف خود قرار می دهند ، و در اعمال و رفتار خود ، به  تقوا و ترس از خداوند توجه دارند تا در این فضا ، با کمال آزادگی و بدون فشار و اختناق رشد کنند و استعدادهای آنها شکوفا شود .
و باین ترتیب ، این مردم ، در تلاشند که حتی در خفا و پنهانِ خود هم گناه نکنند .
 
این گونه افراد ، افرادی شایسته و با استعدادهستند که در این فضای سالم ، به خودشناسی و خداشناسی و کسب معارف و فضایل می رسند و آنقدر رشد می کنند که هر کدامِ آنها ، با یک  ُامَّت  برابر می شوند و بجایی می رسند که می توانند رهبریِ اُمَّتی را بعهده بگیرند و سِمَتِ شایستۀ خود را که جانشینیِ خداوند در رویِ زمین است را عهده دار شوند .
اما آنان ، در عین حال ، آنقدر بی ریا و بدون تظاهر و بدون خود نمایی هستند که بعضاً به نظر می رسد که اصلاً وجود ندارند ولی در مواقع لازم و ضروری به صحنه می آیند و نقش خود را نشان می دهند .
 آنان همان کسانی كه در فراخوان هايِ راْي دادن در انتخابات ، و راه پيمائي هايِ سالگرد 22 بهمن ، و روز 9 دي ، و دفاع از مرزهايِ ميهن و اسلام ، به صحنه مي آيند .
و در میان آن ها ، کسانی رشد می کنند که معمولاً هیچکس آنها را نمی شناسد و تعداد آنها هم کم نیست و آن ها بیشتر ، بعد از مرگ خود شناخته می شوند و گاهی هم در میان آن ها ، کسانی دیده می شوند که حتی در زمان حیات خود هم شناسایی می شوند مثلِ حضرتِ امام خمینی (رض) و مقام معظم رهبری ، شهيد دکتر چَمران ، دکتر شریعتی ، آیت الله مطهری ، آیت الله بهجت ، شهریار ، صياد شيرازي ، سيد مرتضي آويني و امثالهم که در زمان ما درخشیدند ، و بقیه ، از جمله دلاورانی هستند که با الهام از تعالیمِ حیات بخش و ناب اسلام ، در جنگ تحمیلیِ عراق علیه ایران ، باهمۀ ابر قدرتها جنگیدند و با سر افرازی از مرزهای دین و شرف و ملّیتِ خود دفاع کردند و مانندِ یاران با وفا و جوانمردِ حضرت امام حسین (ع) به همة مستضعفین جهان ، درس آزادی دادند و ارزشِ هر کدام از اینها ، با یک دنیا انسانِ غافل بيشتر است.
و در قدیم نیز ، نمونۀ این ستارگانِ درخشان و انسانهای رشد یافته و خود ساخته ، کم نبودند مانند :
بوعلی سینا – جابربن حیان – زکریای رازی – حافظ و سعدی – شیخ بهایی - خانم پروین اعتصامی و بسیاری بزرگان دیگر که مشعلدار علم و تمدن در دنیا بوده اند .
 
به این ترتیب ، تربیت اسلامی ، یک روش خود جوش و خود کفا و بسیجی و مسئولیت پذیر می باشد .
 
ولی در این روش ، باید به یک آژیر خطر نیز توجه کرد و آن این است که :
 این روش ، ادارۀ امور را برای مدیران جامعه آسان می کند زیرا در مردم ، انگیزۀ درستکاری و مراقبت از خویشتن خیلی پر رنگ است تا جایی که ممکن است ، مدیران جامعه ، در پاره ای موارد بیش از حد به مردم اعتماد کنند تا جایی که به غفلت از کنترل های لازم دچار شوند و کم بگذارند و در نتیجه ، به عواقب ناخواستۀ آن هم دچار شوند . زیرا در عین حال ، :
عده زیادی هم در این فضای باز ، در اثر هجوم غرائض ، و وساوس شیاطین ، توجه خود را به سوی تعلقات مادی معطوف و به غفلت و هوسرانی می پردازند و آنان را می بینیم که به ریا کاری یا دروغ و فحاشی و کم فروشی و کلاه برداری می پردازند تا حدی که گاه وجود آنا آنقدر چشم گیر میشود که خیال می کنیم همه مردم مسلمان از این قماشند و حال آنکه آنان نیز از طریق امر به معروف و نهی از منکر توسط افرادی از دسته اول ، قابل باز گشت به فطرت پاک خود هستند ، و کم پیش می آید که همین مردمِ غافل از یاد خدا ، وقتی مورد هدایت و امر به معروف و نهی از منکر افراد خود ساخته قرار می گیرند ، از کرده و رفتار خود پشیمان و متنبه نشده و به راه درست بر نگردند و دیده شده که از میان همین افراد هم ، گاهی کسانی به مقاماتی هم می رسند و مصدر خدماتی خالصانه نیز واقع می شوند .
 
و البته :
در اخلاق و تربیتِ سایرِ مکاتب ،که بیشتر مکاتبِ سكولار و غیر دینی مورد نظر است نیز چیز هایی می بینیم که بعضی از آنها ظاهری زیبا و فریبنده دارند ، مثل این که معمولاً دروغ نمی گویند و کم فروشی نمی کنند و به پیمان خود پای بندند و کسی که با آنان معاشرت کند بدواً فکر میکند که همۀ این گونه مردم ، درستکار و فرهیخته هستند .
غافل از این که علت این رفتار ، اکثراً رعایت اصول انسانی نیست ، بلکه یکی از علل آن ، این است که آنان اولاً در اثر فشار و ترس و اختناق حاکم بر آن جوامع ، مجبور می شوند که آن چیزهایی را که در آن مکاتب ، خلاف و خطا معرفی گردیده ، اگر هم بخواهند ، نتوانند انجام دهند ، و جَوّ فشار و اختناق و زور و قدرت ، آن چنان آن ها را در هم کوبیده و بر زندگی آنان استیلا دارد که کم کم فراموش می کنند که « خطا هم می شود کرد » و می بینیم که در این جوامع ، مردمِ عادی ، یک حدودی را به صورت جَبری رعایت می کنند .
 مثلاً اکثرأ ، دروغ نمی گویند ، کم فروشی نمی کنند ، در معاملاتِ خود تقلّب نمی کنند .
 آنان ، به راحتی و به طورِ دقیق ، مالیاتِ خود را می پردازند ( چون كه نمي توانند نپردازند ) و طوری زندگی می کنند که مورد توجه پیروان مکاتب دینی قرار می گیرند .
 
این کار های ظاهرالصلاح آن ها ، علت دیگری هم و دارد و آن این است که :
آنان ، با زیرکیِ کامل فهمیده اند که با این روش ، بهتر می توانند به منافعی برسند و بازاریانشان مشتریانی بیشتر برای فروشِ کالاهای خود بدست بیاورند .
 
بررسیِ چگونگی ایجاد ساختاری در آن جوامع که چنین محصول جالبی را به نمایش می گذارد :
اگر در آن جوامع مشخّص شودکه کسی ازمردمِ عاديِ ، یکی از اين كار های بد را انجام داده ، فوراً و با خشونت و به شدت مجازات می شود و این کار خوبی است منتهی اشکالش این است که در این مجازات ، مراعاتِ هیچ گونه حقّی هم از او نمی شود .
در این مکاتب ، به کرامتِ انسانی و این که در این حرکت ، چه قهقراهایی هم در اثرِ بی آبرو شدنِ بستگانِ او حاصل می شود ، و چه مقدار بیش از جُرم مورد تنبیه قرار می گیرند توجهی نمی شود و فقط به اطاعت پذیریِ بدون چون و چرا می اندیشند و در واقع ، در اين جوامع ، مردمِ عادي ، به نوعي ، اسير زمامدارانِ خودشان هستند . ولی زمامدارانی که خود از جنس آن ها نیستند و خشن و وحشی و کلاه بردارند .
نمونة اين سركوب ها را در جنبشِ وال استريتِ آمريكا و اروپا و اعتراضِ 99 درصديِ مردمِ آن جوامع توسط پليسِ طرفدار يك در صديِ ، در تلويزيون مي بينيم .
و این ترس است که بسیاری از آنان را چون یک حیوان بار بر ، به زیر بار کشیده است ، و هر کسی را می توان این گونه با کتک و شلاق ، به یک حیوان بار بر تبدیل کرد .
 
غافل از این که این گونه کار ها ، انسان های زیادی را از عاطفه و انسانیت ساقط و واقعاً تبدیل به یک حیوان می کند ، به جز افراد معدودی که به دلایلی ، مورد رحمت خداوند قرار می گیرند و جایگاه انسانی خود را در اثر این فشار و اختناق از دست نمی دهند .
آنان که در اثر این فشار و تحکم ، نمی توانند عاطفه و انسانیت خود را حفظ کنند ، کم کم ، امر بر خودشان هم مشتبه می شود و تبدیل به چیزی می شوند که ظاهر آن ها قشنگ و دلفریب و باطن آن ها ، فرصت طلبی و گمراهی و جهالت و عوام فریبی می شود و نمونه هایش را می توان در آمریکا دید که یک پلیس سفید پوست ، به یک بی گناه سیاه پوست که دست هایش را هم بالا برده ، در روز روشن و در مقابل چشم مردم ، شش گلوله شلیک می کند .
و طبیعی است که حاصل این تربیت ، افسردی و عقب گرد است به طوری که از میان آن ها ، افرادی بی عاطفه ، داوطلبانه به گروه هایی مثل داعش می پیوندند تا پول بگیرند و آدم بکشند و مردم دیگر را سر ببرند و سینه آن ها را بشکافند و جگر آنان را گاز بزنند .    همان کاری که یک پلنگ یا یک کفتار می کند .
 
بنا بر این ، اگر خواسته باشیم به داوریِ درست تري برسیم ، باید به خروجی و نتایج نهایی این دو نوع تربیت توجه کنیم و آن این است که :
اگر بعضي تربیت شدگانِ غیر دینی را مردمی راستگو و درستکار می بینیم به دلیل اینست که آنها در شرایطی زندگی می کنند که نمی توانند غیر از این باشند و اگر شرایط برای آنها عوض شود و بتوانند به اموال عمومی و منافع دیگران تجاوز کنند ، اکثرا لحظه ای هم درنگ و تردید نمی کنند .
زیرا همین مردمِ تربیت شده و متمدّن غیر دینی هستند که عاملِ استعمار و استثمارِ سايرِ ملت ها هستند و همین مردمِ تربیت شده و متمدّن غیر دینی هستند كه اموالِ كشور هايِ ديگر را در بانگ هايِ خود بلوكه و مصادره مي كنند و عراق و افغانستان و فلسطین و لبنان و غَزّه و امثالهم را به خاک و خون می کشند و در سازمانِ ملل برايِ خود ، با قلدري ، حقِ وتو  بر قرار كرده ، و در تصميم گيري هاي بين المللي ، همۀ ارزش های انسانی ساير ملل را با کمالِ وقاحت ، زیر پا می گذارند و ثروت و حقوق آنها را تاراج می کنند .
 چرا که تربیت آنها ِاصالت نداشته و ریشه در اعتقادات درست ندارد.
 
آنها به راحتی مردمی را که از جان و مال و ناموس خود دفاع می کنند را ، تروریست می نامند واز حکومت هایی متجاوز و خونخوار مثل اسرائیل دفاع و حمایت می کنند و از این که شهرهائی مثل هیروشیما و ناکازاکی و حلبچه را بمباران شیمیائی کنند باکی ندارند ، چرا که اصولاً با اعتقاد به حقوق دیگران  بیگانه اند .
 
قرآن ، راجع به این گونه مردم در سورۀ بقره فرموده است :
وَمِنَ النَّاسِ مَن يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيُشْهِدُ اللّهَ عَلَى مَا فِي قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ ﴿204﴾
و از ميان مردم كسى است كه در زندگى اين دنيا سخنش تو را به تعجب وامى‏دارد و خدا را بر آنچه در دل دارد گواه مى‏گيرد و حال آنكه او سخت‏ترين دشمنان است .
وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِي الأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيِهَا وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللّهُ لاَ يُحِبُّ الفَسَادَ ﴿205﴾
و چون برگردد [يا رياستى يابد] كوشش مى‏كند كه در زمين فساد نمايد و كشت و نسل را نابود سازد و خداوند تباهكارى را دوست ندارد .
وَإِذَا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَلَبِئْسَ الْمِهَادُ ﴿206﴾
و چون به او گفته شود از خدا پروا كن نخوت وى را به گناه می كشاند ، پس جهنم براى او بس است و چه بد بسترى است.  
       
       
       
       
       
   
                               
ولی مردمی که تحتِ تعالیمِ دینیِ اسلام تربیت می شوند ، گر چه در بین آنان  ، اموری دور از تمدن ، مثل دروغ گویی و کم فروشی و غیره هم مشاهده می شود ، ولی تودۀ اصلیِ تربیت شدۀ همین مردم ( كه به خاطرِ بصيرتِ خود ، معمولا ناشناس باقي مي مانند ) ، وقتی پای دفاع از مظلوم و شرافت و ناموس و آزادی به میان می آید ، شخصیت واقعی خود را به صحنه می آورند و آنچنان همّت و انسانیّت از خود نشان می دهند که به عنوان نمونه ، در هشت سال جنگ تحمیلی که همان متجاوزین ، علیه ایران به راه انداختند ، این گونه مردم ، با دستهایِ خالی ، ولی ، دلهایی پُر از ایمان ، به جمع کثیری از آن متمدن نما های بی تمدن ، پیروز شدند و این ، خروجیِ این نوع تربیت است .
 
قرآن در مورد این گونه مردم ، در همان سورة مبارکة بقره می فرماید :
وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ ﴿207﴾
و از ميان مردم كسى است كه جان خود را براى طلب خشنودى خدا مى‏فروشد و خدا نسبت به [اين] بندگان مهربان است ( توضیح این که نمونه و الگوی واقعی و یکه تاز این این گونه مردم ، حضرت علی علیه السلام بود ).
 در اسلام بايد به این نکته حتماً توجه شود که در اثرِ اجرایِ عدالت ، بی عدالتی صورت نگیرد و حقّی هم از کس دیگری تضییع نگردد .
 امروزه ، کسانی که به کشورهای غیر مسلمان اروپایی یا آمریکایی و غیره سفر می کنند ، ترس و وحشت مردمِ آن جوامع از قانون شکنی را ملاحظه می کنند و می بینند که آنها ، معمولا ، از چراغ قرمزِ سرِ چهار راهها ، عبور نمی کنند و دروغ نمی گویند و به عهد خود وفا می کنند و کالایِ تقلبی نمی فروشند و فحّاشی نمی کنند .
 غافل از اینکه بیشتر این ها ، ماشین هایی کوکی هستند که این طور کوک شده اند و ترس و وحشت از قانون شکنی است که موجب شده آنها این گونه پرورش یافته اند و آنها نمی توانند غیر از این باشند .
 ولی وقتی از همین مردم سوال شود که رئیس جمهورت چگونه انتخاب می شود؟
 یا ، شما در عراق و افغانستان و لبنان و فلسطین چه می کنید؟
 نمی توانند عمق فاجعه ای که با پولِ مالیاتِ آنها انجام می شود را درک کنند .
 و وقتی از زندانِ گوانتانامو، و بمبهای ریخته شده رویِ مردمِ هیروشیما توسّطِ آنها و ، از بین بردن لایه اُزُن ، و متهم کردن مردم ایران به تروریست و ریشه شرارت ، و تجاوز به حقوق همه ملّتها، سؤال شود ، چیزی ندارند که بگویند.
این مردم، در شرایطِ فشار و خفقان، مجبورند آنچنان که حاکمانشان در ذهن آنها کرده فکر کنند و اگر از آنها سوُال شود که چرا تجاوز به عُنف و جریانهای کانگستری جامعۀ شما را ناامن کرده ؟ و چرا در جامعۀ شما ، نظامِ خانواده از هم پاشیده ؟ و چرا شما ، حقوق مردم کشورهای ضعیف را پایمال می کنید و به نیشکر کوبا و طلایِ افریقا و نفت و ثروت جهان سوم چشم طمع دارید ؟ و چرا چهره های مردمی و مبارزِ مردم آزاده ، توسط عواملِ شما ترور می شوند ؟ و چرا و به چه دلیل هر بلایی که اسرائیل به سر مردم لبنان و فلسطین و غَزّه در می آورد را ، حق مسلّم اسرائیل می دانید ؟ ولي، دفاع از جان و مال و نوامیس مردم لبنان و فلسطین را فعالیتهای تروریستی نام گذاری می کنید؟
اصلاً این حرفها را نمی فهمند و انگار مردمی هستند که مَسخ شده اند .
یا تبدیل به سنگ و اجسامی بی روح و بی هویت گردیده و کرامت انسانی خود را از دست داده اند .
آیا اگر چوب ها و سنگ ها گناه نکنند هنری کرده اند ؟
 
این روشِ حکومتِ زور و فشار و اختناق ، آنها را در شرایطی قرار داده که ظاهراً آدمهای خوبی هستند .
اما در همین جوامعِ به اصطلاح خوب ، اگر دقت کنیم ، نا امیدی و افسردگی و سَرخوردگی ، از آمار بسیار بالایی برخوردار است و میزان خودکشی و یا دیگر کشی ، مسئولین را نگران کرده و هر از چند گاهی با خبر می شویم که مثلا ، یک دانشجو با اسلحه در دانشگاه ، هم کلاسیها و اساتید دانشگاه را کشته است.
و این ، حاصلِ این نوع تربیت نا امید کننده و غیر رشد دهنده است .
 
در اسلام به تمامِ خوبیهایی که در این جوامع دیده می شود ، سفارش شده ، منتها خوبي هايي كه ناشي ازاخلاق و تقوا و انسانیت باشد .
حال ، وقتی یک آدمِ ساده اندیش و سطحی، که برای مدتی کوتاه به این کشورها مسافرت کند ، تحتِ تأثیر این صفاتِ خوب (ولی، عقب مانده و ناقص الخلقۀ) آنها قرار می گیرد، وقتی به وطن خود باز می گردد، با آب و تاب تمام از ویژگیهای پسندیدۀ آنها که (واقعاً هم پسندیده است) داد سخن می دهد و از اجتماعِ خود که خودش هم از همین اجتماع است ابراز نفرت می کند.
او می بیند که بسیاری از مردم مسلمان ، وقتی میوه می فروشند، میوه های درشت و رسیده را جلو چشم مشتری می گذارند ولی هنگام ارائهِ آن ، میوه هایی کال و نه چندان خوب را در پاکت گذاشته و به مشتری می دهند و حال آنکه تمام این کارها را ، اسلام حرام فروشی و مستحقّ جرم می داند .
 او مي بيندکه بعضي از مسلمانان ، عزاداری و سینه زنی می کنند و دروغ هم می گویند و بداخلاقی و فحاشی هم می کنند و به عهد و پیمان خود هم پای بند نیستند و این وضعیت ، این شُبهه را پیش می آورد که نکند این ، ناشی از بی عرضگيِ حکومتِ اسلام است و برخی به طور ناخودآگاه ، طرفدارِ دشمنانِ شرقی و غربی خود شده و خود و حکومت خود را نالایق و شایستۀ هر گونه تحقیر و اهانت و استعمار می بیند و به اين ترتيب ، خودش آمادة استعمار مي شود و اين ، همان نقشة از پيش طراحي شدة مسئولين كشور هاي استعمار گر است .
 
دست آورد های موفقیت آمیز نقشه های استعمار :
 او مي بيند و ملاحظه مي كنند که شعارِ اسلام ، راستی و درستی و امانت داری و وفای به عهد است ولی مَصادیقِ عملیِ آنرا ، در حدِ انتظار ، مشاهده نمي كند و دیگران را موفّق تر می پندارد .
اینجاست که متفکر جهان اسلام سید جمال الّدینِ اسد آبادی (ره ) ، در یادداشتهای خود می گوید:
 
« به اروپا رفتم و اسلام را ندیدم ولی مسلمانی را دیدم .
 و به كشورهايِ اسلامي آمدم ، اسلام را دیدم ولی مسلمانی را ندیدم .»
 
و رادمرد جهان بشریت حضرت علی علیه السلام ، بر سر پیروان خود که توانایی استفاده از فضای سالم و آزاد را نداشتند . فریاد می زد و می فرمود :
 
وای بر شما، مادرتان به عزایتان بنشیند، ای کاش می توانستم چهل نفر از شما را بدهم و یکنفر از طرفداران معاویه را بگیرم ، چرا که آنها به باطلِ خود پای بندند ولي شما به حقّ خود پای  بند نیستيد .
و می بینیم که اسلام همیشه از دستِ این آدمهای بی ثُبات و سُست عنصر که متاسّفانه شعارِ دین هم می دهند ، ضربه خورده است و همۀ اِمام های عزیز ما را ، همین مسلمان نماهای نادان و سُست عنصر و مَغرور و گمراه و جاه طلب به شهادت رسانیدند و بسياري از مردمِ سطحي نگر را ، از دین و دینداری ، بیزار و گریزان کردند.
 
چه باید کرد ؟
اسلام با بر خورد قاطع با متجاوزان مخالفتی ندارد بلکه خود پرچم دار آن است و به همین علت است که در قوانین اسلامی بریدن دست دزد و شلاق زدن زناکار و قصاص و امثالهم ، آمده است ولی در اسلام ، این قوانین بصورت خشک و یکطرفه نیست .
مثلاً در جامعه ای باید دست دزد را قطع کنند که هیچ کدام از حکام و قضاتش دزد نباشند و خودشان آگاهانه یا ناخود آگاه ، دزد را در دسترسی بیت المال قرار نداده باشند و موجباب رانت خواری او و بستگانش را فراهم نکرده باشند که بعد گندش در بیاید که میلیارد ها تومان از اموال بیت المال ، سرقت و اختلاص شده و وقتی هم که سارق را بگیرند در تحقیقات معلوم شود :
گر امر شود که دزد گیرند        در شهر ، هر آنچه هست ، گیرند .
و آنوقت می مانند که دست کدام یک را قطع کنند و می بینیم که در جامعه ما ، یک محاکمه ، چند سال طول می کشد تا شامل مرور زمان شود . 
یا وقتی که می خواهند در جامعه ای به حکم قرآن ، زناکار را شلاق بزنند، باید قبلاً زیر ساخت های ازدواج آسان و شغل و مسکن و پیش نیاز های آن را فراهم کرده باشند .   والله اعلم .
 
چرا این طوری شده و چرا در جامعه اسلامی ما نمی توان قوانین نجات بخش اسلام را به راحتی پیاده کرد ؟
به خاطر این است که مردم ما هم سالیان سال در زیر چکمه های استعمار و استحمار و استثمار ، شبیه همان مردمی شده بودند که نصیب حضرت علی علیه السلام شد و آن حضرت را خون جگر کردند ،
یا مردمی که بعد از غرق شدن فرعون در رود نیل ، نصیب حضرت موسی شدند که بعد از عبور از رود نیل و تماشای نابودی شرک و کفر ، از پیامبرشان تقاضا کردند که برای آن ها بتی بسازد تا آن را پرستش کنند .
 
و بنا بر این چاره ای نیست جز سوختن و ساختن و صبر کردن و انقلاب فرهنگی را دامن زدن و تقوی را به مسئولین و مردم آموختن تا از میان آن ها ، اسوه هایی مانند رزمندگان هشت سال دفاع مقدس به رهبری مقام عظمی ولایت ، به میدان بیایند و هر کدام به سهم خود گوشه ای از خرابی کار را اصلاح کنند و در نهایت بیماران جامعه خود را مداوا و آماده ظهور منجی موعود عالم بشریت حضرت مهدی ارواحنا فداه نمایند انشاالله .
 
قرآن در سورۀ ابراهیم ، رفتار و گفتار و عملکرد مسلمانانِ مومن و آگاه و بصیر را کلمۀ طیبه نامیده و رفتار و گفتار و عملکرد طرف مقابل را کلمۀ خبیثه نام گذاری کرده است و در مقایسۀ این دو گروه با هم ، وجه تمایز این دو گروه را در قالب مقایسۀ کلمۀ طیبه با کلمۀ خبیثه به شرح زیر تشریح فرموده است :
أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاء ﴿24﴾
آيا نديدى خدا چگونه مثل زده سخنى پاك كه مانند درختى پاك است كه ريشه‏اش استوار و شاخه‏اش در آسمان است
تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَيَضْرِبُ اللّهُ الأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ ﴿25﴾
ميوه‏اش را هر دم به اذن پروردگارش مى‏دهد و خدا مثلها را براى مردم مى‏زند شايد كه آنان پند گيرند .
وَمَثلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الأَرْضِ مَا لَهَا مِن قَرَارٍ ﴿26﴾
و مثل سخنى ناپاك چون درختى ناپاك است كه از روى زمين كنده شده و قرارى ندارد .
 
 
 
 
 
 
یک یاد داشت
چرا رهبران جوامع اسلامی ، مانند رهبران جوامع غیر اسلامی با مردمِ خود رفتار نمی کنند ؟
 
کسانی که با شیوۀ تربیت و حکومت اسلامی آشنایی و آگاهی کافی ندارند ، بعضاً این گونه سوالات برایشان پیش می آید که باید در پاسخ این سولات ، به نگاهِ خاصِ تربیتی اسلام به جامعه ، و شیوۀ اجرای آن توجه کرد .
کما این که این گونه افراد ، اگر در صدر اسلام هم بودند این گونه سوالات برایشان پیش می آمد که :
مثلاً ، چرا پیامبر اسلام (ص ) ، پس از فتح مكه و دست یابی به جنایتکاران ، آنها را قصاص نکرد ؟
مگر نه اینست که خداوند در قرآن ، در سورۀ بقره به زمامدارانِ خردمندِ حکومتِ اسلامی فرموده است :
 وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَاْ أُولِيْ الأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ﴿179﴾
در قصاص کردن جنایتکاران زندگی سالم برای شما نهفته است ای خردمندان، باشد که شما تقوا پیشه کنید.
 حال چرا پيامبر عاليقدر اسلام ، در هنگامِ فتح مکه ، صحبتی از قصاص به میان نياورد ؟
 بلکه فرمان عفو عمومی صادر فرمود ؟
 مگر همین مردم نبودند که سه سال او را در شِعبِ ابی طالب محاصره اقتصادی و سیاسی کردند ؟ تا جایی که همسر باوفایش حضرت خدیجه عليهاسلام و عموی بزرگوار و حامیش ابیطالب علیه السلام را نیز را در آن شرایط سخت ، از دست داد .
 مگر همین مردم نبودند که شبانه با شمشیرهای آخته به خانه اش حمله کردند كه او را از سر راهِ خود بردارند ولی علی علیه السلام را دیدند که در بستر او خوابیده است ؟
مگر همین مردم نبودند که شکم حمزه را شکافتند و جگر او را بیرون آورده و از آن خوردند ؟
مگر همین مردم نبودند که سمیه مادر عمارِ ياسر را در زیر شکنجه کشتند و خود عمار را هم آنقدر شکنجه کردند تا مجبور شود به آن حضرت اهانت کند ؟
 مگر همین مردم نبودند که پيامبر را جادوگر، ساحر، مجنون، شاعر و دروغگو نامیدند و به او سنگ وکلوخ پرتاب کردند و به سرش خاکستر داغ ریختند و در حال نماز شکمبۀ گوسفند به سرش ریختند ؟
مگر همین مردم نبودند که او و پیروان او را مجبور به مهاجرت از مکّه و سکونت در شهر یثرب (مدینه) نمودند؟ و کلیۀ اموال مسلمین را مصادره کردند و از هیچ کارِ زشت دیگری دربارۀ او و پیروانش مضایقه نکردند؟
چه شده است که حالا که بر آنان مسلّط شده ، فرمان عفو عمومی صادر می کند و  می فرماید:
 اَنتُمُ الطُّلَقاء     همه شما آزادید .
آیا ترسیده است؟ 
 آیا نعوذ بالله ، به آنان باج می دهد؟
  آیا با آنان ساز ش می کند؟ 
 نه ! نه !....
 نگاه کنید ! نگاه کنید ! دارد انتقام می گیرد،  دارد قصاص می کند.
 بتها را نگاه کنید، این بت بزرگ است ، هبل است ، که دارد شکسته می شود .
همان بت ها که قرآن در سورۀ مبارکة نجم فرموده است :
أَفَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّى ﴿19﴾ وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَى ﴿20﴾
یعنی: به من خبر دهید، آیا بت های " لات " و " عزی " - و " منات " که سومین آنهاست، ( دختران خدا هستند؟)
این علی علیه السلام است که در مقابلِ چشمانِ همین مردم ، بر دوش مبارکِ پیامبر سوار شده و با یک چوبدستی، مثل برگ درختان، بتها را به زمین می ریزد .
 
 چراکه ، شيطان ، به وسيلة اين بت ها ، این مردم را طلسم کرده بود ، و حالا این طلسم را دارد می شکند و مردم را ، آزاد می کند و می فرماید :   انتم الطلقاء .
این بُتها ، تمامیِ سرمایۀ حکومتِ شیطان بر این مردمِ نادان و گمراه و غافل بود که ، دارد به زُباله دان ریخته می شود .
 طبيعي است كه در اين وضعيت ، اگر كسي با بصيرت نگاه كند ، مي بيند كه ، این شیطان است که دارد شیون و ضَجّه می کند و فریاد می زند و شلاق می خورد و قصاص مي شود .
چرا كه ، در اين مقطع، مقصرِ اصلي ، شيطان است كه دارد تنبيه مي شود .
همان طور كه در ماجرايِ گاوِ بني اسرائيل ، قرآن ، به جايِ معرفيِ قاتل ، گاو را معرفي مي كند که قبلاً داستان آن بیان شد که چه رابطه اي بود بين گوساله پرستي آن مردم با یک قتل ؟
و شايد خداوند ، با اين دستور ، به آنها مي فهماند كه تا وقتي كه به گاو عشق مي ورزيد و گاو را تقديس ميكنيد ، خودتان ندانسته ، تبديل به گاو شده ايد و رفتاري مشابهِ رفتارِ گاو ، از شما سر مي زند ( فهم و دركِ خود را در حد يك گاو ، پايين آورده ايد ) و برايِ درمانِ اين بيماري ، چاره اي نيست جز اين كه به دست خود گاوي را بكشيد تا اعتقاد به جايگاهِ نامناسب گاو ، به طورِ كامل ، از دلهايِ شما بيرون برود .
و امروز ، گاوِ این مردم ، این بت هاست که گوسالۀ همان گاو است و بازماندگانِ همان سامری که همیشه در کمین هستند ، دو باره مردم را فریفته و به بت پرستی واداشته اند و در واقع :
پيامبرِ عاليقدرِ اسلام ، دارد همان کاری را می کند که حضرت موسی علیه السلام انجام داد و ایشان در ماجرايِ فتح مكه ، با در هم شكستن بت ها و اعلامِ عفوِ عمومي ، در واقع ، دارد ، گاوي را ذبح ميكند كه گوسالة همان گاوِ بني اسرائيل است كه حالا گاو شده و سامري هاي اين زمان را به تبليغ خود واداشته است .
یعنی تا وقتی که گاو ( يا ، گاو صفتان ) ، براین مردم حکومت می کنند و مردم ، گاو صفتان را مقدس و محترم می دانند و در برابر آنان کُرنش می کنند ، در حد يك گاو ، تنزل كرده اند و گاو گونه همة ارزشها را می ُکشند و از بین می برند.
این مردم تا به حال ، بیمار بوده اند و به همین علت هویت خود را از دست داده اند و در اثر جهل ، این بیماری در درونِ آنها ریشه دوانیده و مثلِ سرطان ، دارد از آنان قربانی می گیرد .
آنان بیمارند ، بیمار . بیمار را نباید کشت ، بلکه باید مداوا کرد .
 و پیامبر (ص) دارد آنان را مداوا می کند .
دارد آنان را جَراّحی می کند و کیست های وحشتناکِ جَهل را و غُدّه هایِ بدخیم سرطانی را از وجود آنان بَر می کَنَد و به دور می اندازد و آنان را نجات می دهد و می فرماید شما دیگر از دست این غده های بد خیم سرطانی آزادید :   انتم الطُلقاء .
 
و این همان اجرای دستور خداوند است که در سورۀ بقره فرموده :
وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَاْ أُولِيْ الأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ﴿179﴾ .
زیرا در این آیه ، به واژۀ أُولِيْ الأَلْبَابِ  یعنی خردمندان اشاره شدهو از خردمند فرهیخته ای چون رسول خدا که معلم بشریت است جز این انتظار نمی رود .
 
گرچه آن حضرت می داند که تا مردمِ جاهل و غافل و ساده لوح و هوس باز در جامعه وجود داشته باشند ، باز این گوساله برای این مردم می زاید .
و این پیغمبر (ص) و همین طبیب فداکارو مهربان و با گذشت ، در همین حال که مشغولِ جرّاحی و مداوایِ این بیماران طلسم شده است ، به خوبی اطلاع دارد که بعضی از این سرطانها ممکن است دوباره عود کنند و بسیاری از این نطفه های گوساله ، ممکن است بعدها متولّد و گاو شوند و باز به جان اين مردمِ بد بخت بيفتند .
 و می داند که شیطان قسم خورده ، از این مردم دست بردار نیست.
اگر چه او را امروز از در بیرون کرده اند ولی چشمِ شیطان، به گوشۀ پنجره است و به محضِ اینکه کمی یکی از پنجره ها را باز ببیند ، از همان پنجرة نيمه باز وارد می شود و دوباره بساطِ کاسبیِ قدیمِ خود را ایندفعه ماهرانه تر و سنجیده تر برای شکارِ این مردمِ نادان و گمراه ، و زجر کشیده ، پهن می کند .
 چرا که قسم خورده است که:
  فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ﴿82﴾ - " به عزتت سوگند که، همه آنان را گمراه خواهم کرد
 إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ﴿83﴾   –مگر بندگان خالص تورا ، از میان آنها ".     سوره ص
 
پیامبر (ص)، هم اکنون ، با دیدۀ بصیرت ، ابوسفیانِ کور شده را می بیند که دارد به بنی اُمیّه می گوید:
«حکومت را مانند یک توپ بین خود پاس بدهید و نگذارید که از دستتان خارج شود.»
 
نشانۀ این آگاهی و بصیرتِ این پیامبرِ فاتح و قهرمان و خردمند این است که با کمالِ تأسُّف ، به سپه سالارش علی (ع) فرموده است :
- یا علی! می بینم که این مردم ، محاسنِ تو را با خون فرقِ سرت رنگین می کنند.
 
این پیامبر صلی الله علیه و آله است که ، وقتی حسین (ع) فرزند دخترش را دید ، به سختی می گریست و زیر گلویش را بوسید و از حادثۀ دلخراش کربلا خبر داد .
او با چشم بصيرت ، سر بریدۀ حضرت امام حسین (ع) رادر کوفه بر سر نیزه ها می بیند و می داند که کسانی که سر امام حسین را سر نیزه می کنند همان مردمی هستند که قبلا در زمان حکومت علی علیه السلام قرآن را سر نیزه کردند . و مردم را در شهر كوفه ، می بیند که گریه می کنند و زینب سلام الله علیها بر سر آنان فریاد می زند و مي فرمايد :
 - می گریید؟  خون بگریید، آنقدر بگریید که اشک چشمتان خشک شود .
شما مانندِ آن زنی هستید که رشته های خود را می ریسید و بعد ، آنها را باز و افشان می کرد .
و همچنين :
 زینب سلام الله علیها را می بیند که در دربار یزید ، در حالِ اسارت ، یزیدِ شراب خوار و قمار باز را که بر کرسیِ پادشاهی مسلمین تکیه زده ، با نامِ   یابن الطلقاء   خطاب می کند.
 
تکلیف چیست؟
 اگر فردا این گوساله ها گاو شدند، چه باید کرد؟
 پیامبر (ص) با عملکرد خود در طول 23 سال زندگی دنیایی خود ، به پیروان خود آموزش می دهد که :
« راه همین است ».
این جا آزمایشگاهِ انسان هاست ، این جا دنیاست و قرار نیست که این جا بهشت باشد ، بلکه بهشت در جای دیگر است و آن را به بها می دهند نه به بهانه .
پس چه باید کرد و  راه چیست؟
راه همان است که حسین علیه السلام می فرمود :
ان الحیات عقیده و جهاد، و هیهات منا الذله
و این پیامی است برای همه نهضت های رهایی بخش در طول تاریخ،
 
قصاص و خشم و یا رضای پیامبر (ص)، به هیچ وجه ، مسئلۀ شخصی نبود .
 بلکه آنجا که بخشش را در راستای تعالیم اسلام می دید ، می بخشید (مانند فتح مکه) .
و آنجا که سرکوب کردن منافقین را به نفع رشد مردم و پيشرفت معارفِ عاليِ اسلام می دید ، دستور قتل عام یا مصادره اموال صادر می فرمود .
(مانند کاری که با منافقین ساکن در اطراف مدینه یعنی يهودِ بني قریظه و یهودیان پیمان شکن مدینه در جنگ خندق انجام داد ) .
و همۀ این ها، با راهنمایی خداوند و استفاده از عقل کامل و اخلاق پسندیدۀ این خردمند بود .
و این همانست که خداوند در سوره نجم فرموده است :
وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى ﴿3﴾      و از سر هوای نفس سخن نمى‏گويد
إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى ﴿4﴾     اين سخن بجز وحيى كه به او وحى مى‏شود نيست
 
 این پیغمبری که در فتحِ مکّه، فرمان عفو عمومی صادر می کند ، همان کسی است که قبلاً یاران خود را جهت تخریب یک مسجد در مدینه که پایگاهِ نفاق و فتنه علیه اسلام شده بود ، بسیج کرد  و آن مسجد را که مسجد ضِرار نام گرفته بود با خاک یکسان کرد تا در داخل حکومتِ اسلامی پایگاهی برای منافقین ( و گاو ها ) وجود نداشته باشد .
 و همان پیامبری است که خداوند در قرآن در سورة انفال ،  به او دستور داد :
 وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلّه فَإِنِ انتَهَوْاْ فَإِنَّ اللّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ  (39 )
یعنی: (با منافقین و فتنه انگیزان و کافران و دین تراشان حیله گر) بجنگید تا فتنه از بین برود و همۀ دین اختصاص به دین خالص خداوند داشته باشد ، و اگر از فتنه گری دست برداشتند آنها را به خدا واگذار کنید چرا که خداوند به آنچه می کنند بیناست.
 
در این جا مناسب است که به این گونه ابهامات که نمونۀ آن در نظام جمهوری اسلامی ایران نیز دیده می شود اشاره کرده و موضوع را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد . چراکه :
در نظام جمهوری اسلامی ایران هم  ، گاهی دیده می شود که خطاي فاحشي از يكي از رجال بلند پاية سياسي و يا اعضاي خانوادة آنان سر می زند ، اما ، با آنان ، مانند ديگران برخورد نمي شود ، بلكه روش خاصي را در برابر آنان در پيش مي گیرند و حال آنكه اگر اين گونه اعمال ، اگر از اشخاص عاديِ ديگري سر می زد ، مورد تنبيهِ شديد ، واقع مي شوند .
 
  این سؤال ، مرا نیز مرتبأ به فکر فرو می برد تا جایی که گاهی مرا در صحت این گونه رفتار به تردید می انداخت ، تا این که شبی ، بعد از افطار روز نوزدهمِ ماهِ مبارکِ رمضان ، به یاد آوردم که :
  حضرت علی علیه السلام نيز ، با طلحه و زبیر که آتش جنگ جمل را علیه حکومت اسلامی بپا کرده بودند ، پس از شکست دادنِ آنان ، با آن ها برخورد شدید نکرد و همچنین با عایشه که در ایجاد این جنگِ ناجوانمردانه دست داشت ، بزرگوارانه رفتار کرد و پس از خاتمۀ جنگ ، او را با احترام و تحت الحفظ به خانه و کاشانه اش باز گردانید
. ( نقل از کتابِ الامام علی ، نوشتۀ دکتر عبدالفتاح عبدالمقصود ، استاد دانشگاهِ اَلاَزهَرِ مصر )    و حال آنکه کاری که از عایشه و طلحه و زبیر سر زده بود ، مصداقِ فساد در زمین بود و انتظار می رفت که با آنها بصورتِ مفسدینِ فی الارض برخورد می شد ، بخصوص این که در مورد شخصِ عایشه که زمانی همسر پیامبر (ص) بود ، قرآن مجید در مورد همسران پیامبر (ص) در سورۀ احزاب  فرموده است :  يَا نِسَاء النَّبِيِّ مَن يَأْتِ مِنكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا ﴿30﴾ اى همسران پيامبر ، هر كس از شما مبادرت به كار زشت آشكارى كند ، عذابش دو چندان خواهد بود ، و اين بر خدا همواره آشان است .
 
و در تفکر بیشتر در این باره ، خداوند ، پاسخ کامل تری را از ترجمۀ قسمت آخر این آیه که فرموده است :
وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا
از نظرم گذرانید مبنی بر این که  :
ممکن است خداوند در این قسمت آیه اشاره فرموده باشد که تنبیه چنین شخصی کار ساده ای  نیست و از هر کسی بر نمی آید و فقط برای خدا آسان است .
 
زیرا حل مشکلات چنین کسانِ شاخصی ، با تعزیرات حکومتی قابل حل نیست ، بلکه اجرای این گونه تنبیهات برای این گونه افراد ، مشکلات جوامع بشری را مضاعف می کند و این افراد ، فقط با عذاب الهی در جهان دیگر قابل تنبیه هستند که آن هم دو برابر عذاب افراد مشابه است .
 
زیرا تحویل این گونه افراد به تعزیرات حکومتی ، فتنه و آتشی را به پا می کند که خاموش کردن آن آتش ، کار کسی حتی حضرت علی علیه السلام هم نمی باشد .
 
بنا بر این ، اگر از همسر پیغمبر خطایی سر بزند تنبیه او به عهده خداست نه با سیستم حکومتی . والله اعلم
 
و قرآن در آیۀ  بعد ، برای کنترل و دلگرمی همسران محترم پیامبر ، فرموده است :
وَمَن يَقْنُتْ مِنكُنَّ لِلَّهِ وَرَسُولِهِ وَتَعْمَلْ صَالِحًا نُّؤْتِهَا أَجْرَهَا مَرَّتَيْنِ وَأَعْتَدْنَا لَهَا رِزْقًا كَرِيمًا ﴿31﴾ و هر كس از شما ، خدا و فرستاده‏اش را فرمان برد و كار شايسته كند ، پاداشش را دو چندان مى‏دهيم و برايش روزى نيكو فراهم خواهیم ساخت .
 
چرا مجازات این گونه افراد دو برابر است؟
علت این است که آنها ، کارشان فقط به خودشان مربوط نیست و دنباله هایی دارند که آن ها را هم به دنبال خود می کشند و باید پاسخگوی گمراهیِ آن دنباله های خود نیز باشند .
                                                  به عنوان مثال ،  اگر حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام ، عایشه همسر پیغمبر و طلحه و زبیر را هم مثل دیگران تنبیه می کرد ، منافقینِ فرصت طلب ، و بخصوص  معاويه که به صورت دشمنِی مسلحِ با سپاهی فراوان كمين كرده و منتظر این فرصت بود ، از آن به نفع خود بهره برداري و فتنه هائی به پا می کردند که ایجاد آن فتنه ها ، در آن زمان ، به ضرر اسلام و قتل و غارت مسلمين منجر مي شد .
و حضرت علی علیه السلام ، خردمندانه به افشاگری و رسوا کردن این فتنه گران اکتفا فرمود تا مردم خودشان صف خود را از آن فتنه گر ها جدا ، و آنان را تنها و منزوی کنند تا نوبت خداوند برای تنبیه آنان برسد .   :  کما این که  طبق آنچه در کتاب الامام علی ( نوشتۀ دکتر عبدالفتاح عبدالمقصود ، استاد دانشگاه الازهر مصر ) بیان شده :  در زمانی که مردم ، به خاطرِ بی عدالتی هایِ عثمان ، علیه عثمان قیام کردند تا او را بکشند و از سر راه بردارند ، علی علیه السلام ( این اَبَر مردِ تاریخ – ف.ف.ش ) ، مانعِ آنها شد و حتی فرزندانِ خود ، حضراتِ امام حسن و امام حسین علیهم السلام را مامورِ دفاع از عثمان و خانۀ او ، وجلو گیری مردم از  کشتن او فرمود و در آن کتاب نوشته شده که وقتی علی علیه السلام ملاحظه فرمود ، مردم به خانۀ عثمان نزدیک شده اند ، آن حضرت به فرزندانِ خود سیلی زد که چرا این مردم توانسته اند این قدر به این خانه نزدیک شوند ؟ و نوشته است که :
به این ترتیب ، چون مردم نتوانستند از این طریق به خانۀ عثمان حمله کنند ، ناچار از روی پشت بام ها به خانه عثمان ریختند و اورا کشتند ( نقل از كتاب فوق الذكر ) .     ( شاید آن بزرگوار ، با بینش وسیعِ خود ، در همان زمان ، پیشاپیش ، با چشمِ بصیرت ، پیراهنِ خونیِ عثمان را در بالایِ منبر دمشق می دید که معاویه ناجوانمردانه ، علی را متهم به کشتن عثمان کرده و فتنه به پا کرده است – ف.ف.ض ) .   تفکر در این موضوع ها به من آرامش داد و فهماند که :   : وقتی مصالحِ مسلمین ایجاب کند    حاکمِ با بصیرت اسلامی ، حتی از خانه نشینی و ظلم به خودش و حتی کتک خوردنِ همسرِ بزرگوارِ خودش هم به خاطر منافعِ اسلام و مسلمين ، چشم پوشی می کند و کار را به خدا واگذار می نماید .
 
علت این است که :
مکتبِ اسلام ، به انسان می آموزد که ، انسان ، فقط برای ، زیستن و تَمَتُّع ( بهره برداری ) در این جهان ، آفریده نشده ، ،بلکه ، این جهان ، پرورشگاهی است که ، باید او  را  برایِ  جایِ دیگری پرورش ، رشید و شکوفا  کند .
 و این رشد یافتگی و شکوفایی و فرهیختگی که پیش نیازِ تکاملِ جهانِ بعدی است ، فقط در همین جهان و با شرایط موجود در همین جهان میسّر است .
و انسان باید در همین جهان ، با تعالیمِ قرآن و رهنمود های اَئمّۀ معصومین علیهم السلام به کمالاتی برسد تا در جهان دیگری که در پیش دارد ، بتواند آن رشد و شکوفایی را به بهره برداری برساند و به جایگاهِ شایسته ای که در آن جهان برای  او تدارک دیده شده برسد .
از این نظر ، یک مسلمان ، همیشه یک نگرش دوسویه و دو بعدی دارد ، به این معنی که دنیا را مزرعۀ آخرت می داند ، یعنی هر چه در این جهان بکارد ، مقداری از آن را در همین جهان بهره برداری می کند ولی قسمت اصلی آن را در دنیای دیگر مورد استفاده قرار می دهد .  یعنی اینکه :
آباد کردن را باید در همین جهان تمرین کند .
و یعنی این که اگر دنیا را آباد نکند ، آخرتش هم آباد نمی شود .
 
مردمِ مَکاتِبِ سکولار، که اعتقادی به دین و دنیای دیگر ندارند و یا این که اعتقاداتی تحریف شده در دسترس آنان قرار گرفته ، با نا امیدی از وجودِ جهان دیگر ، فقط همین دنیا را اَصل گرفته اند و بدون توجه به دنیای دیگر ، با زیرکی و فراستِ تمامِ ، فکر و دانش و استعداد خود را بکار انداخته اند که راهِ  آباد کردنِ همین دنیایِ خود را بیابند .
( گرچه همین کار مورد تایید اسلام است و در اسلام هم به همين موضوع سفارش شده است )  .
 
 آنان در اثرِ همین دقت و توجه ، به خوبی دریافته اند که مثلاً در کاسبی ها و رفتار خود با مردمِ دیگر ، اگر راست بگویند و کم فروشی نکنند و به عهد و پیمان خود وفادار باشند و در معاملات تقلب نکنند ، اعتمادِ مشتریانِ خود را بیشتر جَلب و زود تر و بیشتر معامله می کنند و با فروشِ بیشتر، منافعِ زیاد تری بدست می آورند .
و اين ، تماميِ هدفِ آنهاست .
( البته ، این یافتۀ درستی است که اسلام هم کاملاً به آن سفارش کرده است ، با این تفاوت که اسلام ، این آبادیِ دنیا را ، زیر بنا و پیش نیازِ آبادیِ جهانِ دیگر معرفی می کند ، چرا که این ، تمام هدف يك مسلمان نيست بلكه برای یک مسلمان ، هدف هاي والاتري هم مطرح است ) .
به این ترتیب ،  مردم دنیا پرست ، به اهدافِ اصلیِ خود که تماماً دنیایی است بهتر و زود تر و بیشتر می رسند .
 ولی ، بعضی از مسلمانانِ غافل و نادان ، دنیا را رها می کنند به هوای این که آخرت را آباد کنند و با سهل انگاری در آباد کردنِ دنیا ، به دست خود ، آخرتِ خود را هم خراب می کنند .
 
و حال آن كه رهنمود اسلام غیر از این است کما این که حضرت امام رضا عليه السلام فرموده است :